نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧١
است كه براى محكوم كردن ابراهيم تشكيل شده بود. ابراهيم، بت هاى بتكده را يكى پس از ديگرى شكست و تلّى از چوب در وسط بتكده پديد آورد و سپس تبر را بر دوش بت بزرگ نهاد و بتخانه را ترك گفت.
براى سران قوم از قراين معلوم بود كه شكستن بت ها كار ابراهيم است و بس; وى به دادگاه احضار شد و در برابر هيأت قضات قرار گرفت. وقتى از وى شرح ماجراى بتكده را پرسيدند، وى گفت: جريان را از بت بزرگ بپرسيد. در اين موقع، هيئت دادرسى در بن بست عجيبى قرار گرفت; زيرا اگر بگويند بت بزرگ درك و شعورى ندارد، ابراهيم به آنان اعتراض خواهد كرد كه چگونه موجودى را كه چيزى نمى فهمد، پرستش مى كنيد. اگر بگويند او مى فهمد و سخن مى گويد، خواهد گفت: پس چرا از من مى پرسيد؟!
در اين موقع وجدان خفته آنان بيدار شد و همديگر را ملامت كردند و گفتند: شما ظالم و ستمگريد.
قرآن مجيد اين صحنه سرشكستگى و محكوميت وجدانى را چنين نقل مى كند:
(فَرَاجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظّالِمُونَ ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤلاءِ يَنْطِقُونَ).[١]
«آنان به وجدان خود مراجعه كردند و همديگر را ملامت نمودند و گفتند: شما ظالم و ستمگر هستيد; سپس سرهاى خود را از شرمندگى به زير افكندند و گفتند: تو كه مى دانى بت ها قدرت بر سخن گفتن ندارند».
در احاديث و روايات اسلامى درباره موضوع وجدان،تذكراتى داده شده است.
[١] انبياء(٢١) آيه ٦٤ـ ٦٥.