نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢
ذلِكَ سَبييلاً أُولئِكَ هُمُ الكافِرُونَ حَقّاً).[١]
«افرادى كه خدا و پيامبران او را انكار كرده اند و مى گويند: به بعضى ايمان مى آوريم، و بعضى ديگر را قبول نداريم و مى خواهند راهى ميان اين دو انتخاب كنند; اينان در حقيقت همان كافران هستند».
اين آيه به صورت روشن، تفكيك كنندگان دستورهاى الهى از يكديگر را كافر واقعى و حقيقى خوانده و هرگز در آنها سهمى از ايمان نمى بييند.
هنگامى كه خدا به شيطان دستور داد كه به آدم سجده كند، او از فرمان خدا سرپيچى كرد و چنين گفت:
«اگر مرا از سجده آدم معاف دارى تو را آن چنان عبادت مى كنم كه هيچ كس پيش از من آن طور عبادت نكرده باشد.[٢]»
او از يك حقيقت غافل بود كه معنـى و روح عبـادت و پرستش، همـان تسليم است و آن چه او به خيال خود عبادت مى پنداشت، عبادت نبود و ارزش نداشت.
بنابراين، اسلام يك واحد به هم پيوسته است كه به هيچوجه تجزيه بردار نيست و در حقيقت ايمان به خدا، ايمان به نبوت پيامبر وى، ايمان به جانشينان او و عمل به احكام و قوانين آيين او، يك واحد مركب است كه از امورى تشكيل يافته است و جدايى افكندن ميان آنها در اعتقاد و يا عمل، خروج از تسليم واقعى است كه اساس اسلام را تشكيل مى دهد.
بر همين اساس، خداوند منكران پيامبر را منكر خدا معرفى كرده، و ريشه انكار نبوت پيامبر اسلام را، انكار خدا دانسته است; چنان كه در آيه اى چنين فرموده
[١] نساء(٤)، آيه ١٥١.
[٢] «لئِن أعفَيْتَنى من سَجْدَةِ آدمَ لاعْبُدك عبادةً لا يعبدُها أحدٌ من قبلى».