نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨
درونى او باشد، يا مخالف آن ـ براى خاطر خدا، و به منظور كسب رضاى او انجام دهد; ولى گروهى كه اين حالت در آنها نيست، در صورتى سنگ دين و مذهب را به سينه مى زنند كه دين را حافظ منافع خود ببينند; يعنى هر موقع كه آيين و مذهب را مطابق خواسته هاى درونى خود تشخيص دهند، جانانه از اسلام و مذهب دفاع مى كنند، ولى وقتى آن را مخالف منافع و تمايلات خود تشخيص دادند، به بهانه هاى مختلفى از آن شانه خالى مى نمايند; در چنين افرادى، تسليم واقعى كه اساس و ريشه اسلام است وجود ندارد، چنان كه در داستان زير اين حقيقت به خوبى منعكس است:
* تميم بن جراشه با گروهى به نمايندگى از طرف قبيله «ثقيف» رهسپار مدينه شدند، و آمادگى قبيله خود را براى پذيرفتن اسلام تحت شرايطى اعلام كردند; پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: شروط خود را بنويسيد تا ببينيم. آنان در نوشتن شروط، به على(عليه السلام) مراجعه كردند و درخواست نمودند كه على(عليه السلام)قراردادى را به شرح زير تنظيم كند:
قبيله ثقيف با يك سلسله شرايطى اسلام مى آورند كه ربا و زنا براى آنان حلال باشد و پيامبر، آنان را از خواندن نماز معاف بدارد، على(عليه السلام) از نوشتن چنين قراردادى خوددارى كرد. آنان به خالد بن سعيد بن عاص مراجعه كردند; او صورت قرارداد را تنظيم كرد. وقتى نامه را خدمت پيامبر بردند و براى او خواندند، سخت ناراحت شد و با انگشت خود نامه را تغيير داد، سپس نامه را امضا نمود.[١]
با توجه به حديث ياد شده از اميرمؤمنان(عليه السلام) در باره اسلام ، چنين افرادى، فاقد اسلام واقعى، كه همان تسليم مطلق در برابر حق است ـ مى باشند; آنان اسلام را از آن نظر مى خواهند كه با شهوات و تمايلات آنها سازگار باشد، و در غير اين صورت آن را از صحنه زندگى طرد مى نمايند.
[١] ابن اثير، اسد الغابة، ج١، ص ٢١٦.