نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٤
ناظر به نفى آن نوع آگاهى از غيب نيست كه پيامبر از طريق الهام و يا گزارش فرشتگان و يا طرق ديگر به دست مى آورد، و همگى محدود و اكتسابى و عرضى هستند.
خدايى كه آدم ابوالبشر را بر يك سلسله حقايق و اسمايى آگاه ساخت كه فرشتگان الهى از آن بى خبر بودند و از چنين احاطه علمى در شگفت ماندند[١] خدايى كه مادر موسى را از سرانجام زندگى كودك خود آگاه ساخت[٢] خدايى كه پيامبر خود را از اين كه برخى از همسران وى سرّ وى را فاش ساختند، آگاه نمود[٣] همان خدا مى تواند ديگر بندگان صالح خود را بر گوشه هايى از غيب مطلع سازد و آنان در پرتو عنايات وى مى توانند (با خواست خدا) از گذشته و آينده خبر دهند و كوچك ترين محذور عقلى و نقلى در اين سخن نيست.
يحيى بن عبداللّه مى گويد: به خدمت امام كاظم(عليه السلام) رسيدم و از وى پرسيدم: آيا شما عالم به غيب هستيد؟ وى در برابر سؤال من سخت ناراحت شد و گفت: از اين پرسش، موى بر بدن انسان راست مى شود; آنچه ما مى دانيم و خبر مى دهيم، همگى، علومى است كه از رسول خدا به ما رسيده است.[٤]
پايان
[١] بقره(٢) آيه ٣١ـ ٣٣.
[٢] قصص(٢٨) آيه ١٠.
[٣] تحريم:١٣.
[٤] رجال كشى(چاپ اعلمى)، ص ٢٥٢ـ ٢٥٣; امالى مفيد، مجلس سوم،ص ٤٩٣; براى توضيح بيش تر درباره آگاهى از غيب، به كتاب «مفاهيم القرآن»، ص ٣٢١ـ ٣٨٣ مراجعه بفرماييد; در اين بخش از كتاب، درباره آگاهى پيامبر امام از امور پوشيده به طور گسترده بحث نموده ايم.