نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧
انسان را از سقوط در دره نابودى باز مى دارد، امّا در مواقع طغيان غرايز، آن چنان كم فروغ مى گردد كه قوى ترين افراد هم، راه را گم كرده و سرانجام در دره مهيب غرايزِ سركش سقوط مى كنند.
٢. تربيتِ منهاى مذهب
اين همان طرحى است كه «فرويد» و پيروان وى آن را روى صحنه آورده اند; آنان مى گويند: بايد مسايل اخلاقى و اصولى انسانى را از آغوش پدر و مادر و محيط كودكستان و دبستان، به صورت وظيفه اى حتمى، به كودكان آموخت، نه تنها به آنان تعليم داد، بلكه بايد آن قدر كوشش نمود كه به صورت عادت در روح و روان آنها راسخ گردد; مثلاً يكى از جرايم اجتماعى ما، روح قانون شكنى است كه در بزرگسالان رخ مى دهد; براى جلوگيرى از پيدايش اين بيمارى اخلاقى بايد كودك را در مراكز آموزشى و پرورشى، آن چنان بار آورد، كه جز عمل به قانون و احترام به آن نينديشد، و جز آن، راهى پيش روى خود نبيند، و براى رسوخ و نفوذ اين شيوه اخلاقى در روان كودك، بايد از آغاز آموزش، قوانينى در كودكستان، و دبستان طرح نمود، و آنان را به اجرا كردن آنها وادار ساخت، و مضرات مخالفت آن را نيز عملاً نشان داد.
اگر مسئولان و مربيان اطفال، با مراقبت هاى پى گير خود در تزريق فضايل اخلاقى به كودك، وارد كار شوند، اصول تربيتى در پرتو تمرين و مراقبت، به صورت عادت درآمده، و به طور خودكار تأثير مطلوبى خواهد بخشيد.
طراحان اين فكر از يك نكته غفلت ورزيده اند و آن اين كه درست است تربيت در سعادت و نموّ اصول اخلاقى در ضمير و روان كودك اثر بارز و قابل توجهى دارد، ولى مقاومت آن در برابر غرايز سركش انسانى، بسيار كم و غالباً با