نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٨
به پيامبر بگو كه چند لحظه بيش، از زندگى «سعد» باقى نمانده است و خدا به تو، اى پيامبر خدا، بهترين پاداش را كه سزاوار يك پيامبر است بدهد و نيز افزود: سلام مرا به ياران پيامبر برسان و بگو هرگاه به پيامبر آسيبى برسد، و شما زنده بمانيد، در پيشگاه خداوند معذور نخواهيد بود.[١]
هيچ علاقه اى بالاتر از علاقه برخاسته از ايمان نيست; چرا كه فرد با ايمان، آن چنان غرق در جلال و جمال محبوب و هدف خود مى گردد كه در پاى آن جان مى سپارد و همه چيز خويش را فراموش مى كند.
آن جا كه عواطف بى فروغ است
هر انسانى با عواطف خاصى آفريده شده است; اين نعمت معنوى در تمام افراد، به اختلاف مراتب وجود دارد. ولى در ميان تمام طبقات، زنان كانونى از عواطف هستند و قلبى مملو از محبت دارند.
بانوى مسلمانى در مدينه اطلاع يافت كه سه تن از عزيزان خود را در جنگ احد از دست داده است; او براى حمل اجساد عزيزان خود، با شترى رهسپار ميدان احد گرديد و سپس در حالى كه سه جسد را بر آن حمل كرده بود، عازم مدينه شد. در نيمه راه با يكى از همسران رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)ملاقات كرد; همسر پيامبر، حال رسول خدا را از وى پرسيد; اين بانوى فداكار، در حالى كه مهار شتر را در دست داشت و قطرات خون از اجسادى كه روى آن قرار گرفته بود، مى چكيد، با قيافه اى باز، مثل اين كه كوچك ترين مصيبتى بر او وارد نشده است، چنين گفت: من خبر خوشى براى شما دارم و آن اين كه پيامبر زنده و سالم است، و در برابر اين نعمت بزرگ، تمام مصايب كوچك و ناچيز است!
[١] سيره ابن هشام،ج٢، ص ٤٩٧; بحار، ج٢٠، ص ١٢١.