نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٧
جويبر عرض كرد: چرا مگر من مرد نيستم! اتفاقاً خيلى هم ميل دارم.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: ولى خلاف اين، به من گزارش شده است; به من خبر داده اند كه براى تو منزلى مجلل، با تمام وسايل تهيه شده ، و دخترك زيبا را آرايش كرده و مانند شاخه گلى خوشبو و معطر در اختيار تو قرار داده اند، امّا تو با قيافه عبوس وارد حجله شده و حتى يك كلمه هم با او حرف نزده اى! آيا عارضه غير مترقبه اى براى تو رخ داده است؟
جويبر: يا رسول اللّه! من چند سال در صُفّه غريبان به سر مى بردم; ناگهان چشم گشودم و خانه اى وسيع، با انواع وسايل و لوازم زندگى و دخترى خوش سيما و خوشبو، در اختيار خود ديدم; در اين حال، وضعى كه چند سال متوالى بر من گذشت، به خاطرم آمد. آن فلاكت و برهنگى، آن بى كسى و غربت، آن به سر بردن در ميان فقرا و بى كسان; تمام اين امور يكى پس از ديگرى در خاطرم مجسم شد; از انصاف دور ديدم كه قبل از اين كه شكر خدا را به جا آورم، از اين خوان نعمت استفاده كنم; از اين رو، براى سپاسگزارى و تقرب به خدا، گوشه اى را در نظر گرفتم و شب را تا صبح به تلاوت قرآن و ركوع و سجود به سر آوردم و در سجود تا آن جا كه توانستم، خدا را بر اين موهبت شكر نمودم، تا هنگامى كه صداى اذان را شنيدم، از منزل بيرون آمدم، ولى تمام روز را نيز با روزه شام كردم و اين عمل را سه شب و روز تكرار نمودم; با اين همه خود را پيش خدا شرمسار، و عمل خود را ناچيز مى شمارم، امّا امروز به اين عمل خاتمه خواهم داد، و امشب به خواست خدا همسرم را از خودم راضى خواهم نمود.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) پس از شنيدن سخنان جويبر، زياد را به حضور خود طلبيد، و آنچه از جويبر شنيده بود، به وى باز گفت: زياد و تمام فاميل او، از شنيدن اين سخنان خوشحال شدند و همه ناراحتى ها از بين رفت.