نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٢
مرحمت پروردگار خواهد بود كه از ديگران پرهيزگارتر، و در مقام بندگى و فرمان بردارى پيش قدم تر باشد.
اين سخنان ملكوتى پيامبر كه به گوش مرد يمامى مى رسيد، آن چنان در دل وى جاى مى گرفت كه در پرتو آن، درهايى از معرفت و ايمان به روى وى باز مى شد و با شنيدن اين سخنان، عدل حقيقى و عدالت واقعى را پيش خود مجسم مى ديد.
او به هنگام استماع سخنان آن حضرت، سراپا گوش بود; گويا هر كلمه از اين كلمات نورانى صحنه اى از واقعيت و حقيقت مطلق را به وى ارائه مى داد و در مقابل اين منطق قوى، چاره اى جز سكوت نداشت و شايد هم از جمله كوتاه خود در برابر پيشنهاد آن حضرت، نادم و پشيمان شده بود.
آن گاه پيامبر، به مرد يمامى فرمود برخيز و نزد «زياد بن لبيد» كه از شريف ترين افراد قبيله «بنى بياضه» است برو و به او بگو: من از جانب رسول خدا پيامى براى تو آورده ام. پيامبر به من فرموده كه فرمان وى را به تو ابلاغ كنم; رسول خدا به تو امر مى كند; دخترت را كه نامش «ذلفاء» است به «جويبر» كه من باشم تزويج كن. مرد يمامى برخاست و به راه افتاد و براى رساندن پيغام پيامبر به سراغ زياد بن لبيد رفت و او هنگامى رسيد كه زياد و جمعى از خويشان و بستگان وى در خانه اش گرد هم نشسته بودند; در آستانه در اجازه ورود خواست و به وى اذن ورود داده شد; داخل خانه گرديد و سلام كرد.
در اين حال، زياد و حضار متوجه جويبر شده بودند و مى خواستند بدانند مرد يمامى فقير كه هميشه او را جزء اصحاب صفه مى ديدند و طبعاً مى خواهند با نظر حقارت به وى بنگرند، با آن هيكل و قيافه مخصوص خود، به چه منظورى آمده است.
جويبر گفت: اى زياد! من از طرف رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) پيامى براى تو آورده ام. ]