نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٥
اجتماع را در چهارچوب قوانين متين اسلام محدود و معين كرده است و بشر، در اجتماع تا آن جا آزاد است كه به سعادت خود و ديگران لطمه اى نزند و حرامى مرتكب نشود وواجبى را ترك نكند.
اسلام، آزادى درونى افراد را با گماردن پليس مخفى و برقرار ساختن حكومت ايمان، محدود و مهار نموده است، ولى يك سلسله كارهايى است كه ارتكاب آنها از نظر عقل و شرع مانعى ندارد و شرع، آنها را مباح و يا مكروه شمرده است، ولى انسان هرگز اين گونه كارها را در انظار مردم انجام نمى دهد و نيز راضى نمى شود كه ديگران از انجام دادن آن آگاه شوند.
اگر بنا شود كه ديگران تمام خصوصيات زندگى انسان را تحت مراقبت بياورند، لذت زندگى و لطف آن كه در آزادى عمل در نهان و درون است، از بين مى رود.
افراد بدبين و كنجكاو در زندگى شخصى مردم، از نظر پيامبر، مسلمان حقيقى نيستند و لذا درباره آنان چنين فرمود:
«يا مَعْشَرَ مَنْ اَسْلَمَ بِلِسانِهِ وَلَمْ يَخْلُصِ الإِيمانُ إلى قَلْبِهِ لا تَذُمُّوا الْمُسْلِمينَ وَلا تَتَّبِعُوا عَوْراتِهِمْ;[١]
اى كسانى كه به زبان مؤمن هستيد و در دل ايمان نداريد! مسلمانان را بد مگوييد و از عيوب مخفى آنها تجسس و كنجكاوى مكنيد».
اسلام، اگر چه جلو كنجكاوى هاى مضر و غير سودمند را گرفته، ولى در موارد استثنايى كه اساس كار و بقاى حيات اجتماعى بر روشن شدن خصوصيات زندگى و اسرار داخلى شخص بستگى دارد، اجازه داده است كه اين امور تحقيق و بررسى شود; مثلاً دختر و پسرى كه مى خواهند پيوند زناشويى ببندند، يا دو
[١] بحار، ج٧٥، ص ٢١٤(به نقل از: شيخ صدوق، ثواب الاعمال، ص ٢١٦).