قرآن و اسرا آفرينش(تفسير سوره رعد) - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٤ - بهانه جويى مشركان
«بگو: هرگاه در روى زمين فرشتگانى مستقر گردند و راه بروند براى آنان از آسمان، پيامبرى از فرشتگان اعزام مى كرديم».
پاسخ انتقاد دوم: قدرت تخريبى انتقاد دوم بيش از اشكال نخست است; زيرا هر فردى پس از تأمل كوتاهى درمى يابد هم رنگى و به اصطلاح هم نوعى، شرط اساسى هدايت است، از اين رو، پاسخ انتقاد دوم ساده نيست و تا فرد از نظر توحيد و يگانگى خدا در ذات و تدبير جهان به مرحله اى بالا و خاص نرسد، نمى تواند از عهده حل آن برآيد.
اين انتقاد گواه آن است كه مشركان موقعيت پيامبران را از نظر قدرت و توانايى درست ارزيابى نكرده بودند; آنان براى پيامبران، قدرت مطلقى قائل بودند كه هر نوع كارى بخواهند انجام دهند.
آنان تصور مى كردند موقعيت خدا در جهان آفرينش، به سان بازرگانى است كه مؤسسه بازرگانى به وجود مى آورد، ولى اداره آن را به عهده ديگران مى گذارد; خدا نيز به سان آن بازرگان پس از آفريدن زمين و آسمان، تدبير و اداره آن را به عهده پيامبران گذارده و آنها با اختيارات تامى كه دارند هركارى بخواهند مى توانند انجام دهند و به درخواست هر نوع معجزه اى پاسخ مثبت مى دهند.
چنين انتظارى از پيامبران با جهان بينى مرد الهى، كه نظام توحيد را در ذات خدا و صفات وافعال او رعايت مى كند و هيچ گاه براى خدا شريكى در مراحل سه گانه ذات، صفات و افعال قرار نمى دهد، سازگار نيست.
توحيد فرد موحد، به مقام ذات خدا منحصر نيست كه بگويد خدا يكى است و شريك و همتا ندارد، بلكه اصرار او بيشتر روى جهات ديگر است; زيرا به زحمت مى توان در تاريخ بشر و مكتب هاى مختلفى كه به يادگار مانده است اقوامى يافت كه منكر توحيد ذاتى بوده و در جهان به دو قائم بالذات، كه هيچ ربطى به