مبانى انديشه اسلامى(1) - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١٢١
پاسخ: اين شبهه مثل شبهه قبلى است با اين تفاوت كه در آن جا فقط از راه عقلى استدلال مىشد و در اين جا به آيات قرآن استناد شده است و پاسخ آن اين است كه:
يكى از سنتهاى الهى را انحصار اسباب و علل پديدهها در اسباب و علل عادى شمردن، سخنى بىدليل است و نظير اين است كه كسى ادّعا كند منحصر بودن علّت حرارت در آتش، يكى از سنّتهاى تغيير ناپذير الهى است! بلكه بايد گفت تعدّد و انواع علل براى انواع معلولها و جانشين شدن اسباب غيرعادى بجاى اسباب عادّى، امرى است كه هميشه در جهان وجود داشته است و از اين رو بايد آن را يكى از سنن الهى به شمار آورد؛ و تفسير كردن آياتى كه دلالت بر نفى تغيير و تحول در سنتهاى الهى دارد به صورتى كه جانشين ناپذيرى اسباب عادى به عنوان يكى از آن سنّتهاى تغييرناپذير به حساب آيد، تفسير بىدليلى است؛ بلكه آيات فراوانى كه دلالت بر وقوع معجزات دارد، دليل محكمى بر عدم صحّت اين تفسير مىباشد؛ بنابراين آيات مزبور ناظر به نفى تخلّف معلول از علت است نه نفى تعدّد علت و جانشين شدن علّت غير عادى به جاى علت عادى.
٣- معجزه، دليل اقناعى است نه برهان عقلى! توضيح اين كه معجزه از آن جهت كه منوط به اذن خاصى الهى است، مىتواند نشانهاى بر وجود ارتباط خاصّى بين خداى متعال و آورنده معجزه باشد؛ به اين دليل كه آن اذن خاص را به او داده و به تعبير ديگر كار خود را از مجراى اراده او تحقق بخشيده است، امّا لازمه عقلى اين نوع ارتباط آن نيست كه ارتباط ديگرى هم بين خداى متعال و آورنده معجزه، به عنوان فرستادن و گرفتن وحى برقرار باشد. پس نمىتوان معجزه را دليل عقلى بر صحّت ادّعاى نبوت شمرد، حداكثر بايد آن را نوعى دليل ظنى و اقناعى به حساب آورد.
پاسخ: در مرحله اول بايد گفت وحى و معجزه هر دو غيرعادى و مثل هم هستند و قاعده عقلى مىگويد: چيزهايى كه مانند هم هستند در احكام ممكن و غير ممكن متحد و شريكند.
پس اگر براى پيامبر چنين رابطهاى با خدا ممكن است كه مىتواند به اذن او معجزه بياورد، امكان گرفتن احكام و دستوراتى از راه وحى هم براى وى ممكن است. علاوه بر اين، كسى كه مدّعى نبوت و وحى است و معجزه را به عنوان نشانهاى بر صدق ادّعاى خويش آورده، اگر شخصى دروغگو باشد، بر خداوند حكيم قبيح است كه معجزه را به دست وى