مبانى انديشه اسلامى(1) - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١١٩
بدون اين كه علّت تامهاش باشد. از آن طرف علّت تامّه سوزاندن (آتش) هست ولى سوزاندن حاصل نمىشود؛ يعنى معلول از علت تامهاش انفكاك پيدا مىكند و اين انكار قانون عليّت است.
پاسخ: قانون عليت دو معنا دارد:
١- هيچ معلولى بدون علّت تحقق نمىيابد و اين يك معناى بديهى است كه اگر چيزى وجودش از خودش نيست، ناچار از غير است ولى معنايش اين نيست كه معلولها هميشه از علل عادى شناخته شده صادر مىشوند. اين قانون همين اندازه اقتضا مىكند كه ما براى هر معلولى علّتى قايل شويم.
٢- معناى دوّم اين است كه براى هر معلولى علّت خاص معرفى شود كه بگوييم اين معلول فقط از اين علّت پديد مىآيد. البته بطور كلى سنخيت بين علت و معلول درست است امّا عقل بدون كمك از تجربه نمىتواند علّت منحصر يك پديدهاى را بشناسد و شناختن علل خاص اشيا بطور معمول (نه از راه غيب) به وسيله تجربه حاصل مىشود و تجربه هيچگاه نمىتواند علّت منحصر يك پديدهاى را در تمام زمانها و مكانها اثبات كند، چون تجربه بشر محدود است؛ هزارها مورد را هم كه تجربه كنيم، باز عقل مىگويد:
ممكن است اين معلول از راه ديگرى هم حاصل شود كه ما نمىدانيم. شايد هزارها سال بشر فكر مىكرد كه حرارت جز از آتش حاصل نمىشود ولى امروزه راههاى ديگرى براى پديدآمدن حرارت به دست آمده است؛ بسيارى از فعل و انفعالات شيميايى موجب پيدايش حرارت مىشود؛ در اثر حركت، حرارت به وجود مىآيد و شايد علل ديگرى هم باشند كه ما نمىدانيم. حال اگر مردمى خيال مىكردند، علّت منحصر اين پديده شئ خاصّى است، آيا وقتى علّت جديدى براى آن پيدا شد، معنايش اين است كه قانون عليت نقض شده است؟ قانون عليت مىگفت معلول بدون علّت نمىشود امّا آن علّت چه هست، آن را نشان نمىدهد. و وقتى علّت جديدى كشف شد، مىفهميم كه علّت منحصر نبوده و قابل جانشين است.
پس اگر ما پذيرفتيم كه بهبودى مريض هميشه از راه خوردن دوا حاصل نمىشود و يك راه ديگر هم هست، اين نقض قانون عليّت نيست بلكه علّت جديدى كشف شده است.