مبانى انديشه اسلامى(1) - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١٣٤
اكنون به بررسى اين نظريه مىپردازيم:
گرچه اصل وجود شعور دوّمى در انسان به نام «شعور ناآگاه» از مسلمات علمى است امّا تطبيق مسأله وحى بر شعور ناآگاه، نه تنها دليل ندارد بلكه دليل بر خلاف آن مىباشد؛ زيرا اين توجيه با اظهارات خود پيامبران و كتابهاى آسمانى سازگار نيست، چون نتيجه اين توجيه اين است كه وحى رابطه خاصّى با مبدأ جهان هستى نيست و درك پيامبران نسبت به مسائلى كه به آنها وحى مىشده، مغايرتى با طرز درك ما نسبت به مسائلى كه از ضمير مخفى و شعور ناآگاه ما سرچشمه مىگيرد، ندارد جز اين كه آنها در اين جهت قويتر از ما بودهاند. در حالى كه پيامبران وحى را به صورت يك نوع رابطه مخصوص با مبدأ جهان هستى و مغاير با روابط فكرى و عقلى ديگر معرفى نمودهاند.
قُلْ انَّما اتَّبِعُ ما يُوحى الَىَّ مِنْ رَبّى «١» بگو جز اين نيست كه من پيروى مىكنم آنچه را كه از پروردگارم وحى شده است.
علاوه بر اين در مسائلى كه از طريق شعور ناآگاه به انسان القا مىشود، هرگونه اشتباهى ممكن است رخ دهد؛ چه اين كه شعور ناآگاه مانند شعور ظاهر مصونيّت از اشتباه و خطا ندارد و تنها تفاوت ميان اين دو، در محدوديت و توسعه منطقه نفوذ و فعاليت آنهاست؛ در حالى كه در مسائلى كه از طريق وحى به پيامبران القا مىشده، خطا و اشتباهى وجود ندارد و در بحث از عصمت انبيا، به اثبات رسيده است. پس چه بهتر كه مسأله وحى را در رديف مسائلى قرار دهيم كه علم بشرى نمىتواند حقيقت آن را روشن كند؛ زيرا كه آن يك مسأله ماوراءطبيعى و خارج از قلمرو تجربه و آزمايش است. «٢» آيا وحى همان نبوغ فكرى نيست؟
كسانى كه طرز تفكر مادى دارند و به مبانى انديشه اسلامى(١) ١٤٠ دليل عقلى ص : ١٤٠ اصالت مادّه قائل هستند، مىگويند پيامبران در رديف فلاسفه و دانشمندان بزرگ، از فكر و هوش فوقالعادهاى برخوردار بودند؛ با اين