مبانى انديشه اسلامى(1) - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١٠٦
بحث خيالى بيش نيست. توسعه وحشتناك جنايات بويژه در ممالكى كه از تمدّن كنونى سهم بيشترى دارند، شاهد گوياى اين موضوع است.
د- تكرار گناه و كم شدن تأثير وجدان:
بىاعتنايى به نداى وجدان و ارتكاب اعمال خلاف به تدريج وجدان را ضعيف مىسازد و كار به جايى مىرسد كه در عمل، آن را به صورت يك حاكم معزول درمىآورد كه قدرت بر دخل و تصرف در قلمرو كار خود ندارد. بنابراين تأثير وجدان بيشتر در افرادى است كه كمتر مرتكب كار خلافى شدهاند و در افراد معتاد به گناه، تأثير آن بسيار ضعيف است.
با توجه و تأمل در موارد فوق مىتوان وجدان را به يك رفيق صميمى و پاكدامن تشبيه كرد كه همواره با انسان همراه باشد و از هرگونه پند و اندرز مضايقه نكند؛ بديهى است چنين رفيقى نصيب همه كس نمىشود، آنها هم كه دارند، همه در قبول اندرزهاى اين دوست صميمى و دلسوز يكسان نيستند؛ از اين گذشته اين رفيق صميمى را ممكن است فريب داد و كلاه سرش گذاشت؛ به علاوه اندرزهاى او ضامن اجرايى قابلتوجهى ندارد.
نتيجه اين كه ادّعاى جايگزينى وجدان بجاى مذهب، واهى و بىاساس است و با توجه به ويژگيهاى وجدان و كاستيهاى آن، هيچگاه جامعه بىنياز از مذهب و تعاليم پيامبران نيست و به عبارت ديگر از وجدان بدون اعتقاد به خدا كارى ساخته نيست؛ چنانچه لامارتين فيلسوف و شاعر فرانسوى گفته: «وجدان بدون خدا، مانند محكمه بدون قاضى است. «١»»