مبانى انديشه اسلامى(1) - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٦٦
پس، توحيد در ذات، يعنى خداوند هيچگونه شريك، همتا و مثل و مانندى ندارد.
همچنين، ذات او داراى جزء نيست و از چيزى تركيب نيافته است، نه جزء عقلى دارد يعنى در تحليل عقلى نيز از دو يا چند جزء تركيب نشده است و نه جزء خارجى. از هر نظر بسيط است و تركيب در ذاتش راه ندارد.
توحيد در صفات صفات خداوند، عين ذات اوست، نه زائد بر ذات. اينكه مىگوييم خدا عالم است به اين معنا نيست كه علم خداوند مانند علم انسان از ذات او جداست و بر آن عارض مىشود و در نتيجه، خداوند متعال، ذاتاً، داراى هيچ يك از صفات كمالى نيست و براى آگاهى يافتن از اشيا و آفريدنشان نيازمند به صفات خارج از ذات خود است. لازمه چنين معنايى اين است كه خداوند، ناقص و نيازمند باشد؛ زيرا آفريدن به قدرت و علم نياز دارد و چون صفات خداوند جداى از ذات است، پس نيازمند به آن صفات است و گفتيم كه نياز از ساحت مقدس خداوند به دور است. پس، نادرستى چنين معنايى آشكار است.
مراد ما از توحيد در صفات، اين است كه ذات خدا، عين علم و علمش، عين ذات اوست و هيچگونه دوگانگى ميان ذات الهى و صفاتش نيست و هرگز نمىتوان مرزى ميان ذات و صفات قائل شد؛ زيرا اگر مرزى ميان ذات و صفات قائل شويم، نتيجه اين مىشود كه خداوند از دو جزء «ذات و علم» تركيب شده است و تركيب، مستلزم نياز است و نياز با خداوند، كه از هر جهت غنى است، سازگار نيست.
پس، به اختصار مىتوان گفت: توحيد صفاتى يعنى درك و شناختن يگانگى ذات خداوند با صفات كمالىاش، يا يگانه دانستن ذات حضرت حق با صفاتش، و اين يكى از مراتب والاى توحيد است.
توحيد در افعال خداوند در كارها به كمك و ياور نيازمند نيست و در انجام آن مستقل و يگانه است.
اگر خداوند كارى را بهوسيله اسباب انجام مىدهد، آن اسباب را نيز خود آفريده و بدانها