مبانى انديشه اسلامى(1) - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١٩٤
خانواده قطع مىشود؛ در حالى كه با چشم مىبيند و با گوش مىشنود، اما ياراى سخن گفتن ندارد، چون زبان از كار مىافتد، از اين رو، نه او قادر است احوال خود را بگويد و نه اطرافيانش مىتوانند از وضع او آگاه شوند. او همچون شمع مىسوزد و رو به خاموشى مىرود و آنها تنها نظارهگر صحنهاند.
در اين هنگام انسان به خود مىآيد و به ياد گذشتهاش مىافتد، و در اين انديشه فرو مىرود كه عمر خويش را در چه راهى تباه كرد؟ دوران زندگى خود را در چه راهى گذراند؟
به ياد ثروتهايى مىافتد كه بدون توجه به حلال و حرام بودنش جمع آورى كرد؛ و از اين كه عمر عزيز خويش را هدر داده و از آن استفاده صحيح نكرده است انگشت حسرت به دهان مىگيرد، و دست خود را از پشيمانى مىگزد؛ و از اين افسوس مىخورد كه چرا به هنگام مرگ اين مسايل براى او روشن شده و تا آن زمان از او مخفى مانده بود! «١» مشاهده پيامبر و ائمه (ع)
از جمله صحنههايى كه محتضر مشاهده مىكند حضور پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) نزد خود است.
علامه محمد باقر مجلسى در اين زمينه مىفرمايد:
بايد اقرار نمود به آنچه در اخبار صحيحه و معتبره وارد شده است از سكرات موت و شدايد آن و كيفيات آن و حاضر شدن رسول خدا (ص) و ائمه هدى (ع) در وقت قبض روح هر شخصى از مؤمنان از براى بشارت دادن و آسان كردن مرگ بر ايشان، و كافران و منافقان و مخالفان را براى زيادتى شدت و صعوبت مرگ بر ايشان احاديث در اين باب متواتر است «٢» همان طور كه علامه مجلسى فرموده، روايات در اين باب بسيار است تا جايى كه ايشان به تواتر آنها حكم كرده است. «٣» از جمله آن روايات، شعر امير مؤمنان (ع) خطاب به حارث همدانى