مبانى انديشه اسلامى(1) - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١١٣
فردى به معرّفى پيامبر ديگر، اين است كه وقتى نبوت پيامبر اول ثابت شد، صحّت آنچه را هم كه ادعا مىكند از طرف خداست، ثابت مىشود. اگر پيامبربودن ملازم نباشد با لزوم صحّت و پذيرفتن آنچه كه به او وحى شده، چه فايدهاى در نبوّتش خواهد بود؟ پس اگر يكى از حرفهايش معرفى پيامبر ديگر از طرف خدا بود، نبوت آن ديگرى نيز ثابت مىشود و حجت تمام مىشود؛ مانند اين كه حضرت ابراهيم (ع) و حضرت لوط (ع) معاصر هم بودند؛ حال اگر نبوّت حضرت ابراهيم (ع) ثابت شد و ايشان فرمود كه لوط (ع) پيامبر است، حجت بر مردم تمام مىشود. همچنين وقتى پيامبر يا پيامبرانى، شخصى را بعد از خود به پيامبرى معرفى كردند و آن قدر خصوصيات او را مشخص كردند كه جاى هيچ شبههاى نباشد و براى افراد حقجو مفيد اطمينان و يقين گردد، حجت تمام است و نبوت او ثابت مىشود؛ مانند بشارتى كه حضرت موسى (ع) و عيسى (ع) نسبت به نبوت رسول اكرم (ص) داده بودند و در قرآن حكايت شده است:
وَ اذْ قالَ عيسَى بْنُ مَرْيَمَ يا بَنى اسْرائيلَ انى رَسُولُ اللَّهِ الَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ التَّوْريةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتى مِنَ بَعْدِى اسْمُهُ احْمَدُ «١» بياد آر وقتى را كه عيسى پسر مريم گفت: اى بنى اسرائيل من فرستاده خدا به سوى شما هستم و تصديق كننده توراتم كه در پيش رويم است و بشارت دهندهام به پيامبرى كه بعد از من مىآيد و نام او احمد است.
الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ اْلأُمِّىَّ الَّذى يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِى التَّوْريةِ وْالْانْجيلِ «٢» آنانى كه پيروى مىكنند پيامبر امّى- درس نخوانده- را كه او را نزد خودشان در تورات و انجيل نوشته مىيابند.
همان طورى كه گفتيم بايد اين بشارت و معرفى به نحوى باشد كه قابل اشتباه نباشد؛ از اين رو قرآن مىگويد: