مبانى انديشه اسلامى(1) - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٩٥
به تنهايى نمىتواند راه صحيح زندگى را بشناسد، به بررسى ادراكات انسان مىپردازيم و بُرد آنها را ارزيابى مىكنيم.
انواع ادراكات انسان از ميان شناختهاى مختلفى كه براى انسان امكان دارد، آنچه براى همه انسانها عموميت دارد، شناخت حسّى و عقلى است. ادراك حسى به وسيله حواس ظاهرى و در اثر ارتباط با جهان خارج حاصل مىشود و اين دانستنيهابراى زندگى ما مفيد و ضرورى است.
امّا ادراك عقلى، يك سرى مفاهيم كلى بديهى است كه آنها را عقل درك مىكند. مثل محال بودن «اجتماع نقيضين» و «وجود علت براى هر معلول» و البته با همكارى حس و عقل، ادراك ديگرى به نام ادراك تجربى حاصل مىشود كه آن نيز براى زندگى دنياى ما مفيد و ضرورى است ولى اساس ادراك تجربى هم حس است.
ما به دو راه ثابت مىكنيم كه ادراكاتى كه از حس يا عقل و يا از همكارى حس و عقل به دست مىآيد، براى شناختن مسير صحيح زندگى در تمام ابعاد كافى نيستند و نمىتوانند راه رسيدن به هدف آفرينش را به انسان نشان دهند. اين دو راه، عبارتند از:
١- راه تجربى: بشر پيشرفتهاى زيادى در شناخت قوانين طبيعت را به دست آورده و بسيارى از مجهولات را كشف كرده است، امّا در دانشهايى كه مربوط به رفتار و ارزشهاى انسانى مىشود توفيق چندانى نداشته و روز به روز دامنه اختلاف نظرات در اين مورد بيشتر شده است. اين كه چگونه بايد انسان در زندگى عمل كند؟ روابطش را با انسانهاى ديگر به چه صورت تنظيم كند؟ و ...، سؤالهايى است كه جوابهاى صريح و قابل قبول عمومى به آنان داده نشده است. هم اكنون نيز كه بشر مراتب زيادى از علم و دانش را پيموده، دستورهايى براى زندگى وضع مىكند كه به سرعت و با مختصر تأمّلى با پيدا شدن موارد نقصش به تغيير آن مىپردازد؛ هر قانونى كه وضع مىشود، پس از چندى تبصره مىخورد و چه بسا بعد از مدّتى هم آن قانون به كلى منسوخ مىشود. همين طور نسبت به مسايل ماوراء طبيعى در ميان بسيارى از جوامع بشرى، ابهامهاى فراوانى وجود دارد و