مبانى انديشه اسلامى(1) - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١٦٠
٢- افترا و نسبتهاى ناروا:
تهمتهايى به انبيا مىزدند تا شخصيت آنها را در جامعه خُرد كنند و به اصطلاح، آنان را ترور شخصيت مىكردند تا مردم به ايشان علاقمند نشوند و به مكتب آنان گرايش پيدا نكنند. از اتهامات شايعى كه به همه پيامبران مىزدند، تهمت جنون و سحر بود.
كَذلِكَ ما اتَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ الّا قالُوا ساحِرٌ اوْ مَجْنُونٌ «١» آن چنان بود كه براى پيشينيان پيامبرى نيامد، جز اين كه گفتند: او ساحر يا ديوانه است.
٣- بهانهگيرى:
هنگامى كه فرستادگان خدا با زبان حكمت و استدلال سخن مىگفتند و با شيوه جدال احسن به بحث و گفتگو مىپرداختند و مردم را موعظه و نصيحت مىكردند، سردمداران كفر براى دور كردن مردم از آنان مىگفتند: چرا خداوند پيامبران خود را از ميان فرشتگان انتخاب نكرده است؟ چرا ايشان را از مزاياى مالى چشمگير بهرهمند نساخته است؟» چرا فرشتهاى همراه پيامبر نيامده است؟ «٣» و ٤- تطميع و تهديد:
شيوه ديگرى كه در قرآن از بسيارى از امّتها نقل شده اين است كه پيامبران خدا و پيروانشان را تهديد به انواع شكنجه و اخراج از وطن و سنگسار كردن و كشتن مىكردند و از سوى ديگر ابزار تطميع را به كار مىگرفتند.
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ ارْضِنا اوْ لَتَعُودُنَّ فى مِلَّتِنا «٤» كافران به پيامبرانشان مىگفتند: يا شما را از سرزمين خود مىرانيم يا اين كه به كيش ما باز گرديد.