دريا در قرآن، حديث و فقه اسلامي - عبداللهی، مهدی - الصفحة ٣٥
زنى را نگرفت و همچنان گريه مىكرد، تا اينكه خواهر موسى گفت:
آيا مىخواهيد شما را به خانوادهاى راهنمايى كنم كه بتوانند اين نوزاد را كفالت كرده و خيرخواه او نيز هستند؟
فرعون بدو دستور داد، چنين كند و زن شيردهى براى پرستارى موسى (ع) معرفى نمايد؛ او، مادر موسى را به عنوان دايه معرفى كرد. حضرت موسى (ع)؛ چون در دامن او قرار گرفت؛ با او مأنوس شد و پستانش را به دهان گرفت. فرعون وحشت كرد و به مادر موسى گفت:
تو كه هستى؟ چه شد كه تمام سينهها را رها كرد و پستان تو را گرفت؟
مادر موسى گفت:
من زن خوش شيرم، و پستان در دهان هيچ طفلى نگذارم مگر اينكه آن را مىمكد.
خداوند، اين چنين موسى عليهالسلام را نجات داد و به آغوش مادر بازگردانيد تا روشنى چشمش باشد و غمگين نشود و بداند كه وعده خدا، حق است و سرانجام، پيامبر و نجاتدهنده بنىاسرائيل و دشمن فرعونيان گردد. «١» درس مهمى كه از اين داستان مىتوان گرفت اين است كه تدبير امور جهان در اصل به دست خداست و اراده او تخلّفناپذير است، قدرتهاى بشرى هر قدر هم فرعونى و قارونى باشند در برابر قدرت و تدبير خدا كارساز نيستند.
خدا مىتواند موسى دشمن شماره يك فرعون را كه به خاطر نابودى او نوزادان بسيارى از بنىاسرائيل را كشته است در دامان فرعون بزرگ كند و هستى او را با دست پرورده دامانش نابود.
كند.
مادر موسى چو موسى را به نيل درفكند از گفته رب جليل خود ز ساحل كرد با حسرت نگاه گفت كاى فرزند خرد و بيگناه گر فراموشت كند لطف خداى چون رهى زين كشتى بىناخداى وحى آمد كاين چه فكر باطل است رهرو ما اينك اندر منزل است ما گرفتيم آنچه را انداختى دست حق را ديدى و نشناختى