عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٤٠ - ٤ وحدت در جهت،انديشه و عمل
در حركتند و مرگ هم بهدنبال آنان روان است.دانستم كه موسم مرگ ما فرا رسيده است.
جوان عارف و عاشق امام كه سيما و سيرت و سخنش يادآور پيامبر(ص)بود، با آرامش و شهامت و ادب تمام گفت: يٰا أَبَتِ،لاٰ أَرٰاكَ اللّٰهُ سُوءاً،أَلَسْنٰا عَلَى الْحَقْ؟ ؛ پدرجان خداوند پيشامد بد برايت نياورد آيا ما برحق و با حق نيستيم؟ پدر-با لبخندى كه در آن محبّت و صميميّت موج مىزد-فرمود: بَلىٰ وَالَّذىٖ يَرْجِعُ الَيْهِ الْعِبٰادُ ؛چرا،به خداوندى كه بازگشت بندگان به سوى اوست ما برحق هستيم.
على اكبر گفت: يٰا أَبَتِ اذاً لاٰ نُبٰالىٖ أَنْ نَمُوتَ مُحِقّيٖن ؛پدرجان وقتى برحق هستيم، ديگر از مرگ در راه او باكى نيست.امام پس از اين پاسخ آنچنان شاداب و خندان شد كه خطاب به فرزندش فرمود: جَزٰاكَ اللّٰهُ مِن وَلَدٍ خَيراً مٰا جَزىٰ وَلَداً عَنْ وٰالِدِهٖ؛ [١]خدايت پاداش نيك عطا كند؛نيكوترين پاداشى كه فرزند از پدرش دريافت مىكند.
اين نمونه و دهها نمونۀ ديگر در كربلا گواه جهتگيرى روشن،وحدت تفكّر و عمل و ثبات در ايمان و انديشه و عمل اباعبداللّه و اصحاب او است.
در عصر ما كه جلوهاى از كربلا انقلاب مقدّس اسلامى را آفريد،اين ويژگى يعنى ثبات در آرمان و وحدت در جهتگيرى و عمل،زمينهساز فوز و فلاح و پيروزى شد.در صحنههاى نبرد،اشارت همۀ دلها و زبانها و دستها به اراده و خواست الهى بود.پيروزىها را از خدا مىديديم و همهجا سرانگشت لطف و محبّت او را مىجستيم.وقتى خرمشهر آزاد شد،حضرت امام آن را از خدا دانست و در تمام مراحل،«تكليف»و انجام وظيفۀ الهى را
[١]