عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٩٤ - ٢ مقاومت و پايدارى
سرهنگ برآشفت و خيلى جدّى گفت:به شرفم سوگند اگر دوباره اين كار را بكنيد،شما را اعدام مىكنم! و سپس ادامه داد:خوب،حالا بين شما كسى هست كه بخواهد اعدام شود؟پس از چند لحظه سكوت،ناگهان برادر حسين پيرحسينلو دليرانه بلند شد.سرهنگ كه جا خورده بود،با تعجّب گفت:چى؟ تو مىخواهى اعدام شوى؟برادر پيرحسينلو گفت:بله،چون ما به خاطر همين عزادارىها انقلاب كرديم و در ادامۀ راه امام حسين(ع) است كه اين جا هستيم و با شما مىجنگيم.
سرهنگ بيچاره گيج و مبهوت شده بود،چون نه مىتوانست اعدام كند و نه مىتوانست اين اقدام جسورانه و متهوّرانه را ببخشد.بنابراين،با مشت به سينۀ برادر حسين كوبيد و گفت:بنشين،و مثل سگ زخمى از آن جا رفت.
به محض خروج او بچّههاى آسايشگاه يكصدا فرياد كشيدند:اللّه اكبر - خمينى رهبر. [١]
در برپايى سوگوارى اباعبداللّه(ع) گاه بهاى سنگين شهادت نيز پيشرو بود، ولى چه باك كه راه عشق هماره چنين است و به قول حافظ:
چو عاشق مىشدم گفتم كه بردم گوهر مقصود
ندانستم كه اين دريا چه موج خونفشان دارد
و به تعبير مولوى:
عشق از اوّل سركش و خونى بود
تا گريزد هركه بيرونى بود
يكى از آزادگان عزيز در وصف ايام عزادارى سالار شهيدان مىنويسد:
ما در سولهها جمع شديم و به نوحهخوانى و سينهزنى پرداختيم.يكساعتى از شروع مراسم گذشته بود كه عراقىها درهاى سولهها را بستند.بچّهها با
[١]