عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٩١ - ١ برپايى مراسم سوگوارى
پاييز سال ١٣٦٢ بود و مثل سالهاى گذشته عاشوراى حسينى فرا رسيده بود.شور و شوق آزادگان دربند براى عزادارى سالار شهيدان و ياران باوفايش در خانۀ دشمن بعثى حال و هواى ديگرى داشت.از يكى-دو هفته قبل از محرّم،برادران دربند به فكر زمينهسازى اجراى مراسم افتادند.ابتدا به مسئوولان آسايشگاهها اعلام كردند به عراقىها بگويند كه ما عزادارى خواهيم كرد.عراقىها كه از نحوۀ مراسم اطّلاع نداشتند يا خود را به نادانى مىزدند،به مسئوولان ما قول دادند كه مزاحم برگزارى مراسم نشوند.
خلاصه،محرّم ماه عشق و جانبازى معشوق فرارسيد؛خصوصاً كه اسرا الگوى خويش را زينالعابدين(ع) و زينب كبرى(س)به حساب مىآوردند و در انجام رسالت سجّادى خويش هرگونه مسامحه و سازش با دشمن را خيانت به اسلام و آرمان مقدّس شهدا و نظام جمهورى اسلامى مىدانستند.
با فرارسيدن ايّام عاشورا به پيشنهاد عدّهاى از بچّهها قرار شد بر روى سينۀ همۀ بچّهها جملۀ«يا حسين مظلوم»نوشته شود كه اين كار در عرض يكى-دو شب به طور مخفيانه انجام گرفت و با شور و شوقى كه بچّهها داشتند،به سرعت گلدوزى شد.
اوّل محرم فرارسيد و بچّهها از همان ابتدا شروع به سينهزنى و نوحهخوانى كردند و شبها از ساعت ٨ تا نيمهشب اين كار را ادامه مىدادند.هنوز يكى - دو روز نگذشته بود كه مسؤولان عراقى اعلام كردند عزادارى را آهسته و بدون سينهزنى انجام دهيد،ولى اين طرح از سوى اسرا رد شد.آيا مىشود براى سرور و سالار شهيدان بر سر و سينۀ خود نزنيم؟ هرگز! اوّل،تهديدها شروع شد.
شب سوم يا چهارم بود كه درِ چند اتاق را بستند و عزاداران حسينى را زندانى كردند.شب ششم هنگام سينهزنى،يك افسر عراقى كه سروانى گردنشكسته