عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٢٧٨ - فصل چهارم ايثار مجروحان
در جنگ احد به بالين پدرم،عبداللّه،رفتم.به بالينش رسيدم،ديدم در حال جان دادن است.مرا صدا كرد و گفت:تشنهام؛ظرف آبى آوردم،وقتى خواستم به پدرم بدهم،اشاره كرد آب را به اين مسلمان كه در كنار من افتاده و تشنه است،بده.سراغ او رفتم،او به سوّمى اشاره كرد.سراغ سوّمى رفتم،او به چهارمى اشاره كرد و همچنين تا دهمى.وقتى سراغ دهمى رفتم،ديدم به شهادت رسيده است؛برگشتم به سراغ نهمى و هشتمى تا اوّلى ديدم همه به شهادت رسيدهاند. [١]
نمونۀ اين ايثار در مجروحان دفاع مقدس نيز مشاهده مىشد.يكى از رزمندگان در خاطرات خود مىگويد:
از گوشه و كنار پاسگاه نالۀ آب آب برادران مجروح به گوش مىرسيد.همۀ قمقمهها خالى بود و دسترسى به آب غيرممكن.بيتابى مجروحين كه از شدّت عطش ناله مىزدند،با صداى آب آب كه از بيرون سنگر به گوش مىرسيد درهم آميخته بود.
تپّه در گرماى ظهر تابستان مىسوخت.برادر سهمى در حالى كه اندوه در چهرهاش موج مىزد،از جا برخاست و آهسته رو به من كرد و گفت:شايد در قمقمههاى شهدا كه در اطراف پاسگاه افتادهاند،مقدارى آب باشد؛مىروم تا گشتى بزنم.ساعتى بعد برادر سهمى در حالى كه قمقمهاى در دست داشت، بههمراه برادر برهانى وارد سنگر شد و بهطرف من آمد و در حالى كه قمقمه را به من مىداد،گفت:برادر طالقانى! آبِ ته قمقمههاى شهدا را جمع كرديم و همين يك قمقمه شد و اين تنها آبى است كه داريم.برادر برهانى خطاب به
[١]