عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٢٧٩ - فصل چهارم ايثار مجروحان
من گفت:برادرانى كه سالمند،فعلاً نبايد آب بخورند و اين قمقمه مخصوص مجروحين است.شما به هر مجروح،ساعتى [به اندازۀ] يك درِ قمقمه آب بدهيد.
به اين ترتيب من مسؤول تقسيم آب شدم.هر درِ قمقمه حداكثر گنجايش ١٥ قطره آب داشت و اين مقدار چگونه مىتوانست عطش عزيزان مجروح را برطرف كند؟ اكنون بيستنفر مجروح به طور فشرده و متراكم دورتادور سنگر بسترى بودند و من در حالى كه با تكيه بر زانوها بهسختى حركت مىكردم، بالاى سر يكيك مجروحين مىرفتم و يك درِ قمقمه آب در دهانشان مىريختم.آب قمقمه بسيار گرم بود،امّا عزيزان مجروح با لذّت خاصى اين چند قطرۀ ناچيز را مىآشاميدند و تا مدّتى مضمضه مىكردند.
يقين دارم كه قادر به انعكاس ارزشهاى والاى اخلاقى كه در آن جوّ هول و هراس و تشنگى و ضعف در بين اين عزيزان مجروح اتّفاق افتاد،نيستم.از جمله وقتى مىخواستم رأس ساعت جيرۀ آب را تقسيم كنم،بهطرف درِ سنگر مىرفتم تا از مجروحى كه در كنار در خوابيده بود،شروع كنم،امّا نمىخورد و تقاضا مىكرد كه از سمت ديگر آغاز كنم و خلاصه هيچكس حاضر نبود اوّل آب بخورد.بالاخره پيشنهاد كردم كه هربار از يك زاويه شروع كنم و انتخاب زاويه بر عهدۀ من باشد و همه پذيرفتند.يك درِ قمقمه آب در واقع عطش را برطرف نمىكرد،بلكه يك عامل تسكيندهنده و تلقين روحى بود.
ساعت حدود ٢ بعدازظهر را نشان مىداد و هوا بهشدّت گرم شده بود.يكى از برادرانى كه در بيرون از سنگر زير آفتاب داغ مشغول پاسدارى بود،در همين لحظات در حالى كه لهله مىزد و از گرما كلافه شده بود به داخل سنگر آمد و