عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٢٥٣ - ١ مداوا و پرستارى مجروحان
ايشان بود.اينان مجروحان را مداوا كرده،به آنها آب مىرساندند. [١]عبداللّه پسر نسيبه مىگويد:
در جنگ احد بازوى چپم زخمى شد و خون بند نمىآمد.پيامبر(ص) فرمود:
زخمت را ببند.مادرم پيش من آمد.با خود پارچههايى داشت كه براى زخمبندى آماده كرده بود.او زخم مرا بست و پيامبر(ص) ايستاده بود و نگاه مىكرد.سپس مادرم گفت:پسرم!بپاخيز و جنگ كن. [٢]
امّسنان از جمله زنانى بود كه همراه رسول خدا در غزوۀ خيبر شركت كرده بودند.او مىگويد:
پيش از حركت به سوى خيبر به حضور رسول خدا(ص) رفتم و گفتم:اى رسولخدا! آيا مىتوانم همراه شما بيايم و براى سپاه آب حاضر كنم و اگر خداى ناكرده زخمىها و بيمارانى بودند،آنها را معالجه كنم و از بارها ديدهبانى و پاسدارى كنم؟ پيامبر فرمود:در پناه لطف و بركت خدا حركت كن!...من گروهى از سپاهيان را كه زخمى شده بودند،با دارويى كه در خاندان ما يافت مىشد معالجه مىكردم و به سرعت بهبود مىيافتند. [٣]
امّزياد اشجعى يكى ديگر از زنان حاضر در غزوۀ خيبر بود كه موافقت رسول خدا(ص) را براى حضور در جبهه و ارائۀ خدمات مناسب جلب كرد.
او مىگويد:
ما مجروحان را مداوا نموده و برايشان غذا درست مىكرديم و تيرها را جمع كرده،برمىگردانديم. [٤]
[١]
[٢]
[٣]
[٤]