عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٩٢ - ١ برپايى مراسم سوگوارى
بود و طوقى قرمز نيز به گردن داشت،وارد اتاق ما (اتاق شمارۀ ٦) شد.ابتدا از در دوستى وارد شد و گفت:چرا شما سينهزنى مىكنيد؟ اين كار حرام است و ظلم به نفس است.چندتن از بچّهها بلند شدند و به او جواب دادند.از جمله برادر قاسمى كه از بچّههاى تهران بود،در جوابش گفت:ما از كودكى در دامان مادرانمان اشك حسينى بر صورتمان ريخته[ايم] و حالا ترك آن براى ما بسيار سنگين است.
افسر عراقى فوراً دستور داد اسم او را يادداشت كردند و پشت سرش اسم همۀ افرادى كه به او جواب داده بودند،نوشته شد.بعد هم افسر عراقى با فحش و تهديد اتاق ما را ترك كرد.
شب تاسوعا فرارسيد و سينهزنى همچنان ادامه داشت.عراقىها با عدّۀ زيادى از افراد گارد حفاظت اردوگاه پشت پنجرۀ اتاقها آمدند و هرچه فرياد زدند كه سينه نزنيد،كسى گوش نداد.ناگهان درِ اتاق باز شد و چند جلاّد دائمى اردوگاه وارد شدند.ابتدا چند نفرى را جدا كردند و در گوشهاى از اتاق نشاندند و ناگهان با يك سوت حدود پنجاه سرباز لخت باتوم بهدست وارد شدند و مثل گرگهاى گرسنه كه به گلّۀ گوسفند حمله كنند،به ما هجوم آوردند.به هرجا كه دستشان مىرسيد،مىزدند.پس از پنج دقيقه با سوت افسر عراقى همۀ سربازها از اتاق خارج شدند.البتّه ناگفته نماند كه جدا كردن بچّهها بهخاطر تفرقهاندازى بود،ولى آنها همه با هوشيارى موقع كتك زدن داخل ديگر بچّهها شدند و كتك خوردند كه اين كار بيشتر كفر عراقىها را بالا آورده بود.پس از درگيرى،اتاق به خون كشيده شده بود.از سر و صورت اكثر بچّهها خون مىريخت.در همان حال حدود ٢٠ نفر از اسرا از جمله آنهايى كه جواب افسر را داده بودند،جدا شدند و براى كتك خوردن خصوصى به