عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج3) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٣٩ - ٤ وحدت در جهت،انديشه و عمل
خداوند را به بهترين ثنا در آسانىها و سختىها ستايش مىكنم پروردگارا! تو را سپاس كه ما را به پيامبرى نواختى و قرآن آموختى و آشناى دين ساختى و گوشهاى شنوا و دلهاى آگاهمان بخشيدى و از مشركان قرارمان ندادى.
در گودال قتلگاه در زير بارانى از سنگ و تير و نيزه و شمشير نيز با آهنگى كه آرامش و اطمينان در آن تموّج دارد،زمزمه مىكند:
بِسْمِ اللّٰه وَ بِاللّٰه وَ عَلىٰ مِلَّةِ رَسُولِاللّٰه [١]
خدايا! اين همه براى تو و پاسدارى از حريم دين فرستادۀ تو است.
اين فرهنگ خونى است كه در رگهاى كربلا جارى است.همه عاشق و شيفتۀ محبوبند،زبان و جان آنها جز به ياد محبوب مترنّم نيست.از آغاز تا پايان اين سفر بىنظير،در صحنهها،حادثهها و گفتوگوها،بر يك هدف پا مىفشرند؛تنها از«خدا»سخن مىگويند و جز رضاى او نمىطلبند.
يكى از نمونههاى زيبا و شورانگيز در اين زمينه گفتوگويى است ميان امام عاشورا و فرزند رشيد و برومندش على اكبر(ع).كاروان پس از پشتسر نهادن چندين منزل،به منزل«بنىمقاتل»رسيده است.كاروان پس از درنگى كوتاه،اواخر شب از اين منزل حركت كرد.در ميان راه خوابى سبك امام را فرا گرفت؛در حالى كه سوار بود،ناگهان ديدگان را گشود و فرمود: اِنّٰا لِلّٰه وَ انّٰا الَيْهِ رٰاجِعُونَ أَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَميٖنَ و چندبار آيۀ استرجاع را تكرار كرد.على اكبر(ع) با شنيدن زمزمۀ استرجاع پرسيد:پدرجان چرا استرجاع مىگويى و زبان به حمد گشودهاى.امام فرمود:فرزندم،اندكى به خواب رفتم،در عالم خواب سوارى را ديدم كه عنان اسب فروكشيد و گفت: أَلْقَوْمُ يَسيٖرُونَ وَ الْمَنٰايٰا تَسٖيرُ الَيْهِم ؛اين قوم
[١]