تخلف در جنگ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٤
مشمول نفرين فرمانده مىشوند و موقعيت خود را از دست مىدهند و پيامدهايى دامنگيرشان خواهد شد، به تكاپو افتاده و بهسوى جبهه حركت خواهند كرد.
در اين ميان، فقط كسانى كه محبّت دنيا روحشان را آلوده و احاطه كرده است، نداى فرمانده و رهبر را ناديده انگاشته و با توسل به بهانههايى، از فرمان صريح فرمانده كل قوا مبنى بر حضور در اردوگاه و پيوستن به سپاه توحيد، امتناع مىورزند.
نمونه بارز اين واقعيت تلخ و دردناك را مىتوان در تاريخ صدر اسلام مشاهده كرد.
پيامبر گرامى اسلام (ص) به منظور نبرد با لشكر روم، فرمان بسيج و حضور در سپاه اسامه را صادر كرد، ولى عدهاى تخلّف ورزيدند. «١» پيامبر (ص) فرمود: «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْه» خدا لعنت كند كسى را كه از لشكر اسامه تخلّف ورزد. و بدين صورت متخلّفان را مورد لعن قرار داد.
٥. اجبار و الزام با كسانى كه از زير بار مسؤوليتهاى اجتماعى شانه خالى كرده و با بىتفاوتى و خونسردى از كنار مسائل اجتماعى مىگذرند، چگونه بايد برخورد كرد؟
آيا درست است كه عدهاى تمام مشكلات اجتماعى را به جان بخرند و جان خويش را بر كف نهاده و عاشقانه در ميدان رزم حضور يابند و با دشمنان مكتب و ميهن اسلامى بجنگند، ولى برخى كه بطور معمول بهرهمندىشان از امكانات رفاهى جامعه بيشتر است، در سايه جانبازيهاى آنان به حيات ننگين خود ادامه دهند؟
بىترديد بايد چنين كسانى، مورد بازخواست و تحت پيگرد قانونى قرار گيرند و به اداى مسؤوليت خويش ملزم شوند تا دامنه تخلّف گسترش نيابد و اثرات نامطلوب بهبار نياورند.