تخلف در جنگ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٦
تنگناى اقتصادى قرار داد، تا به خود آيند و از شركت در جنگ كه سرنوشت كشور و ملّت را رقم مىزند، سرپيچى نكنند.
البته زاهد و پارسا به معناى واقعى كلمه، از نبرد با دشمنان دين و كشور اسلامى روى برنمىتابد و نظام اسلامى را زير سؤال نمىبرد.
پس از جنگ صفين، عبد اللَّه بن عمر، سعد بن ابى وقاص و مغيرة بن شعبه به همراه گروهى ديگر از متخلّفان جنگ جمل و جنگ صفين، به حضور اميرمؤمنان (ع) رسيدند و مستمرى خود را (كه احتمالًا هنگام نبرد جمل قطع شده بود) طلب كردند، ولى اميرمؤمنان (ع) درخواست آنان را رد كرد و چيزى به آنان پرداخت نكرد «١».
از روايت ديگرى استفاده مىشود كه عبد اللَّه بن عمر پس از آن جريان، جداگانه به امام نامه نوشت و مستمرى خود را طلب كرد. امام على (ع) در پاسخ او نوشت:
«شككت فى حربنا فشككنا فى عطائك» تو در جنگ ما شك كردى، ما هم در پرداخت حقوق تو ترديد كرديم.
ابن عمر بار ديگر نوشت: به خدا سوگند! من از اين تخلّف پشيمانم. سرانجام با وساطت امام حسن مجتبى (ع) مستمرى او پرداخت شد. «٢» از اين شاهد، نتيجه مىگيريم كه پرداخت دوباره حقوق به خاطر توبه و پشيمانى متخلف بوده است.
اميرمؤمنان على (ع) حقوق اسامة بن زيد را قطع كرد. اسامه طى نامهاى به آن حضرت نوشت: حقوق و مستمرى مرا بفرست، به خدا سوگند، تو مىدانى كه اگر به كام شير هم روى، در پى و همراهت خواهم آمد. آن حضرت در پاسخ او نوشت: