تخلف در جنگ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦
همه ما در زندگى خود شاهد بودهايم كه كسانى در مرحله گفتار، آمادگى خويش را براى نبرد با دشمنان مكتب سالار شهيدان اعلام مىكردند و «يا لَيْتَنى كُنْتُ مَعَكُمْ فَافُوزَ فَوْزاً عَظيماً» «١» مىگفتند، ولى وقتى كه صحنه عمل پيش آمد و مىبايست براى دفع يزيديان زمان به حسينيان دوران بپيوندند، نه تنها در معركه حضور نيافتند و يا پشت جبهه را تقويت نكردند، بلكه با بهانههاى واهى به سنگ اندازى و مانع تراشى پرداختند. آرى، آنان كه با تمام وجود و از سر صدق به ارزشهاى اسلامى گردن ننهادهاند، دچار دوگانگى شخصيت و تذبذب و ترديد مىگردند و در معرض خطر جدّى قرار دارند. آرى، به خاطر سستى و ضعف عقيده و ايمان است كه در برابر عوامل بازدارندهاى همچون: دورى سفر، جدايى از مال و همسر و زندگى، گرمى هوا و سردى منطقه، ترس از مرگ و زخم و سختيهاى ديگر، مقاومت خويش را از كف مىدهند. و تسليم اين عوامل بازدارنده مىشوند.
٢. نداشتن انگيزه الهى برخى از مردم هنگامى از رهبران و پيشوايان الهى پيروى مىكنند و به فرمانشان گردن مىنهند كه منافع مادّى و غنايمى در ميان باشد، ولى در صورتى كه نبرد و مسألهاى دفاعى پيش آيد و غنايم و منافعى در كار نباشد، با بهانهتراشى و آوردن عذرهاى ناموجّه از رفتن به جبهه خوددارى مىكنند، به قول معروف نان رابه نرخ روز مىخورند.
در چنين مواردى اين مؤمنان واقعى هستند كه بدون چشم داشتن به ماديات به جبهه مىروند و با داشتن انگيزههاى الهى براى پيشبرد آيين اسلام و دفاع از انقلاب اسلامى جهاد مىكنند. ناگفته نماند كه در طول تاريخ اسلام،