تخلف در جنگ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥
«وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ انْ تْلقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَ انْتُمْ تَنْظُرُونَ» «١» شما همان كسانى هستيد كه پيش از اين (كه فرمان جهاد داده شود) آرزوى مرگ مىكرديد. پس وقتى آن را ديديد، به نظاره پرداختيد. (هنگامى كه به جهاد مأمور شديد، از مرگ و شهادت نگران گشتيد و از رفتن به جبهه سر برتافتيد.)
سخن دو مفسّر بزرگ، مرحوم طبرسى و علّامه طباطبايى در بحث فرار صفحه ٤٦ گذشت. علّامه در ادامه سخنان خود مىنويسد:
«ممكن است كلمه «تنظرون» كنايه از اقدام نكردن آنها به جنگ بوده و معنى آن اين باشد كه شما صرفاً به نظاره صحنههاى جنگ اكتفا كرده و اقدامى براى شركت در آن ننموديد و بديهى است كه در اين كلام روح عتاب و سرزنش نيز مىباشد.») «٢» به نظر مىرسد كه آنچه آنان را از پيگيرى و دست يافتن به آرزويشان باز مىداشت، نداشتن اعتقاد راسخ به وعدههاى خداوند در مورد مجاهدان بود.
وقتى كه پايههاى اعتقادى انسان از «پاى بست ويران» باشد، انسان نمىتواند به آرزوى الهى خويش جامه تحقق بپوشد. شايد به همين جهت است كه خداوند نسبت به كسانى كه فقط با زبان (نه با قلب) ايمان آوردند؛ مىفرمايد:
«وَ قالَتِ الْاعْرابُ امَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلكِنْ قُولُوا اسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْايْمانُ فى قُلُوبِكُمْ» «٣» باديه نشينان (نزد رسول خدا (ص) آمدند و) گفتند: ايمان آوردهايم! (به آنان) بگو: ايمان نياوردهايد، ولكن بگوييد: اسلام آوردهايم و هنوز ايمان در دلهايتان نفوذ نكرده است.