کتاب غناء - فقیهی، محسن - الصفحة ٤١ - دلایل اثبات حرمت نفسی غناء
أَلْفِ دِرْهَمٍ. فَقَال ٧: «لَا حَاجَةَ لِي فِيهِ إِنَّ هَذَا سُحْتٌ وَ تَعْلِيمَهُنَّ كُفْرٌ وَ الِاسْتِمَاعَ مِنْهُنَّ نِفَاقٌ وَ ثَمَنَهُنَّ سُحْتٌ».١
ابراهيم بن ابىبلاد مىگويد: اسحاق بن عمر وصيت كرد که كنيزان آوازخوانش را بفروشم و پولشان را نزد امام كاظم ٧ ببريم. پساز مرگ اسحاق كنيزانش را سيصدهزار درهم فروختم. آن را خدمت امام كاظم ٧ بردم و به حضرت گفتم: يكى از دوستداران شما بهنام اسحاق بن عمر، هنگام مرگ، وصيت كرد كنيزان آوازخوانش را فروخته و پولشان را به شما تحويل دهم. من آنها را فروختم و اين سيصدهزار درهم پول آنها است. اما ٧ فرمود: من نيازى به اين پول ندارم. بهراستى اين پول حرام، آموزش كنيزان كفر، گوش کردن به آنها نفاق و بهاِیشان حرام است.
رواِیت دوم: «يُونُس قَالَ: سَأَلْتُ الْخُرَاسَانِيّ ٧ عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَ الْعَبَّاسِيَ ذَكَرَ عَنْكَ أَنَّكَ تُرَخِّصُ فِي الْغِنَاءِ. فَقَال ٧: كَذَبَ الزِّنْدِيقُ مَا هَكَذَا قُلْتُ لَهُ سَأَلَنِي عَنِ الْغِنَاءِ فَقُلْتُ: إِنَّ رَجُلًا أَتَى أَبَا جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْغِنَاءِ فَقَالَ: يَا فُلَانُ إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَيْنَ يَكُونُ الْغِنَاءُ؟ فَقَالَ مَعَ الْبَاطِلِ. فَقَالَ: قَدْ حَكَمْتَ».٢
يونس مىگويد: به امام رضا ٧ گفتم: عبّاسِی به نقل از شما مىگويد که غنا را اجازه دادهايد. اما ٧ فرمود: زنديق، دروغ مىگويد! من اينگونه به او نگفتم. از من درباره غنا پرسيد، به وى گفتم: مردى به حضور امام باق ٧ رسيد و از او درباره غناء پرسِید. امام باق ٧ فرمود: اى مرد! هنگامىكه حق و باطل از ِیکدِیگر جدا شود، غناء در کدام سو قرار دارد؟ آن مرد گفت: همراه باطل. امام باق ٧ فرمود: قطعاً به حق داورى كردى.
رواِیت سوم: «عَبْد الْأَعْلَى قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه ٧ عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَ
١ . وسائل الشِیعة، ج١٧، صص١٢٣ ـ ١٢٤، ح٥. (سند اِین رواِیت، مرسل و ضعِیف است).
٢ . همان، ص٣٠٦.(سند اِین رواِیت، صحِیح است).