مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ٤٧ - فصل ششم در رسول فرستادن ملک جنیان نزد حیوانات و حاضر شدن ایشان
فصل چهارم
در تدبیر کردن حیوانات و رسول فرستادن به حضرت ملک جنیان
روز دیگر بر آن عزیمت همه جمع آمدند و گفتند: همه یکباره دست به مستغاث بریم و نفیر عامّ کنیم. در میان ایشان خارپشتی سر از گریبان برآورد و روی در جمع بهائم کرد و گفت: نخست یکی از شما را بباید رفت و صورت حال باز نموده؛ زیرا که ظلم بنیآدم را پیش از دیگران مشاهده کردهاید و سعی ایشان در باب شما بیش از آن است که بر جمله حیوانات. و نیز بر حکم خطاب ربانی، ایشان را بر شما دعوی مالکیت است اولی آن باشد که شما این دعوی را ابتدا کنید که مقصود حاصل آید و به انصاف خود برسید،دیگران نیز حدیث خود عرضه دارند.
پس جمله بر این حدیث متفق شدند و روی به اسب کردند که رئیس بهائم بود. گفتند: تو را از قوم خود باید رسولی به نزد ملک جنیان فرستاد. اسب از آنجا به مقام خود بازآمد و با استر که وزیر او بود، در این معنی سخن گفت و پرسید: از معارف قوم ما کیست که این شغل را کفایت کند؟ استر گفت: از بهائم اهلی و وحشی همه حاضرند. هر که را اشارت باشد، برود. اسب گفت: این نوع کارها را شخصی بباید که به صدق و دیانت و حفظ و امانت موصوف و به قلت فضول و کثرت فضل مشهود و معروف، فصیح زبان و صحیح بیان باشد. تو میدانی که در قوم ما این وجود ندارد، شترراخلقتی هست عجیب وهیئتی غریب اگرچه طویل القد و سلیم القلب است؛ اما به حکم آنکه در صحبت مسافران شام و حجاز بوده است و حج اسلام گذارده، او را در هر نوع تجربه بسیار باشد. رفتن او به این خدمت مصلحت است.
شتر
راطلب کردند و گفتند: ای سرفراز با حشمت و وقار! و ای جانباز بیوحشت
و نقار[١]!
در جمع ما امام عاقل و حکیم فاضل تویی و بزرگان گفتهاند: «أرسل
[١] . گفتگو، ستیزه