مناظره حیوانات با حکما - احمدی(بهمئی)، یعقوب - الصفحة ٤٥ - فصل ششم در رسول فرستادن ملک جنیان نزد حیوانات و حاضر شدن ایشان
شعر
|
|
|
گفتند: ای سرگشته مهجور[١] و ای دهانبسته مجبور! تو را باری شکایت از کیست و این نوحه از برای چیست؟ گفت: آنچه شما از خود به بنیآدم تقریر کردید، عُشر عشیر[٢] آن نیست که من به عین الیقین مشاهده کردهام. شما را اگر ضرری به تن رسیده،یا از ضرب و طعن ایشان، اندک خوفی بود. مرا باری زن و فرزند و کدخدایی چندین ساله که در اطاعت او زندگی به سر میبردیم، ناگاه جماعتی پرشناعتی[٣] ظالم خوی، مظلوم روی، منحوس طلعتی و معکوس خلقتی، به ما رسیدند و آتش در سرای و منزل ما کردند. چنانچه اغلب قوم ما در آن بلیّه هلاک شدند. بعد از آن دست به غارت و تاراج بردند و از ذخائر و دفائن هر چه بود، برداشتند. تا ما چند جگرسوخته دل افروخته روی به هزیمت نهادیم و هر یک به طرفی رفتیم. من به شما پیوستم. ای عزیزان! این واقعهای است مشکل و دردی است بی حاصل: )إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللَّهِ([٤].
گفتند: آخر هیچ مصلحتی نمیدانی و ملجأ[٥] و ملاذی نمیشناسی که دست تضرع در دامن شفاعت او زنیم و او آستین شفقت بر سر ما دارد؟
گفت:
از ذریّت آدم شخصی چنان در وجود نیامده است؛ اما در این
جزیره شاهی است بر بساط ملک نشسته که فرزینبند ظالمان است و از
جنّیان صدهزار سوار
[١] . جدا شده دور افتاده
[٢] . یک صدم
[٣] . زشتی و بدی و قباحت
[٤] . (من شكايت غم و اندوه خود را پيش خدا مىبرم،)یوسف/ ٨٦.
[٥] . برج، قلعه، دژ