ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - انفعال، ابتذال، انتحار
انتحار را در خود نمىبيند، تن به مرداب ابتذال مىدهد تا آنچه را به عنوان رنج مىشناسد، به دست تندباد فراموشى بسپارد.
انگيزه بودن و زندگى، همراه با شادمانگى را در آنكه فراروى خود، افقى تيره و تار مىبيند، نمىتوان ديد. جوانى كه درسينه خود، چالهاى و فرادست خود، پردهاى سياه مىبيند و قدرت مرتفع ساختن اين دو را در خود نمىشناسد، لاجرم به يكى از دو گزينه سابقالذّكر روى مىآورد. به عبارتى او مرگ را تحمّلپذيرتر از حيات قرين با چالهاى سياه در سينه شناخته و بدان تن مىسپارد.
نگارنده، همه توجّه خود را معطوف وجود برخى پروژههاى مرگآفرين، همچون «نهنگ آبى» در شبكههاى مجازى نمىسازد؛ اگر چه آن را منكر نيست و بىتأثير نمىشناسد؛ به عبارتى جمله حوادث اخير را نمىتوان معلول اينگونه بازىها و پروژهها دانست؛ زيرا دليلى و قرينهاى مشاهده نمىشود كه همه آنانى كه دست به انتحار زدهاند، تحت تأثير اين پروژه شيطانى بودهاند.
در نگرش دينى و آموزههاى توحيدى، جان آدمى، به دليل علوّ شأن، متوجّه و معطوف حقيقتى نورانى است و در باطن خود، جوينده كمالاتى آسمانى و گريزان از همه آنچه پليدى و كثيفى است.
«فِطْرَتَاللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ؛[١]
اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده است؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ اين است آئين استوار؛ ولى اكثر مردم نمىدانند.»
به قول رسول خاتم (ص):
«كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَة؛[٢]
همه تولّد يافتهها بر فطرت الهى به دنيا مىآيند.»
و در اين معنا، هيچ استثنائى نيست، اين شرايط خانوادگى، اجتماعى و ساير عواملند كه مولودى را از مسير روشن و بر حق، خارج ساخته و به مغاك سياه كفر و شرك و ضلالت درمىافكنند.
ميل باطنى هر نوتولّديافتهاى، نيل به فراخناى آسمان نور و روشنايى و كمال مطلوب الهى است و هر چه به نوجوانى و جوانى نزديكتر مىشود، اين ميل در او شدّت مىگيرد؛ مگر آنكه ...
به عكس زنان و مردان ميانسال و پيرسال، نوجوان وجوان، نگاهش به افق پيش رو و فرداست و به جز خاطراتى از بازىهاى كودكانه و زندگى در صحن خانه و خانواده، گذشتهاى و تاريخى ندارد.
«فقدان هدايت و ارشاد لازم يا سركوب ميل باطنى»، قوّه خدادادى و ميل باطنى كودك و نوجوان را در پس پرده برده و مجال عرض اندام را از آن سلب مىنمايد؛ به عبارتى ديگر، آن زمان كه فرزندان زندگى ما، ميان ميل باطنى و فطرى خود و جهان بيرونى (مناسبات و معاملات فردى و جمعى) همخوانى و همنوايى و مجانست را تجربه كنند، پروازى آرام، مؤثّر و پيش برنده را آغاز كرده تا دور دست عالم نور و روشنايى بركشيده مىشوند؛ امّا اگر به هر نحو و نوع، در جان ايشان دستكارى اتّفاق بيفتد (در اثر تعليمات و القائات مغاير با طلب جان) يا آنكه در جهان بيرونى، مطلوب جان در صورت مناسبات و معاملات سياسى، احتماعى، اقتصادى و ... فراروى آنها قرار نگيرد، آنان در چالشى بزرگ و تناقضى دهشتناك گرفتار آمده و فراروى خود، راهى جز غلتيدن به يكى از دو راه ابتذال يا انتحار نمىنگرند.
وقوع انفعال، نقطه عطفى است كه فرزندان آدمى را بر سر دوراهى يادشده مستقر مىسازد. اين در حالى است كه جان متعالى و فطرت الهى، هيچيك از اين دو را پذيرا نيست و مطلوب نمىشناسد.
انتحار، تجربه مرگ طبيعى، واسپس حيات طيبه و به مثابه پلى براى دستيابى به حيات باقى نيست و نمىبايست اين دو، يعنى انتحار و مرگ را يكى دانست.
سرانجام انتحار، سقوط در مغاك سياه جهنّمى و مرگ واسپس حيات پاك، صعود به مدارج عالى و متعالى است. عرض كردم دستكارى نابخردانه (و خلاف ناموس هستى كه عين تعادل، زيبايى و تعالى است)، در جان انسان يا جهان كه انسانها در آن سير و سفر مىكنند، طريق پرسنگلاخى را پيشنهاد و مهيا مىكند كه سرانجامش، جز سياهى نيست.
مىخواهم عرض كنم اين مائيم كه دانسته و ندانسته، نوجوان و جوان را راهى يكى از دو جاده سياه مىكنيم.
اين تعليمات و القائات دانسته و ندانسته ما يا جامعه و جهانى كه ما ساخته و از آن لغزشگاهى براى سوق پيدا كردن آن بىگناهان به سوى هلاكتگاه پرداختهايم، است كه نوجوان و جوانى را به سوى پرتگاه هلاكت مىكشد. اين ما شامل همه اشخاص و عوامل شناخته و شناخته نشدهاى مىشود كه در وقوع يكى از دو واقعه يا هر دوى آنها مؤثّر بوده يا هستند.
معلّمان حقيقى (انبياء و اولياء) همه همّتشان مصروف پاسخگويى به طلب جان آدمى است و ايجاد زمينهها و امكاناتى در جهان خارجى (متّكى و مبتنى بر نظام عادلانه) تا در هماهنگى و هارمونى چشمنوازى، جان و جسم فرزندان آدمى، سير و سفرى زيبا به سوى آيندهاى الهى را تجربه كند و به هيچروى در موقعيت انفعالى، زمينهساز ابتذال يا انتحار قرار نگيرد.
مجاهدى كه جهان خارجى دستساز ظالمان را همافق و همسو با جهان باطنى خود نمىيابد، پاى در ميدان جهاد مىگذارد تا شايد در اثر مجاهدت و حذف عوامل مزاحم و مانع، نوعى هماهنگى و تعادل در ميان «جهان خارجى و عالم درونى» را تجربه كند و سير و سفرى عمومى را براى تجربه كمالات ظاهرى و باطنى فراهم آورد.
بىسبب نيست كه در تعليمات آسمانى، همواره پنجرهاى بر افقى روشن بر آدمى گشوده مىشود؛ فصل رهايى و ظهور موعود، تا در گام نخست، انگيزه بودن و رفتن و سپس ميل به مجاهدت براى دستيابى به آن مطلوب، در پيروان ايجاد شود و سپس فراخوانى براى سير و سلوك در جادهاى كه به آن عالم نورانى منتهى مىشود.
همه تعليمات آسمانى اديان توحيدى در سه ساحت عقيدتى، اخلاقى و عملى، شامل اشارات فكرى و اعتقادى به سوى آن مطلوب و فرهنگ، فرهنگى و ادبى براى رفتن و سرانجام دستورى براى بالا رفتن از نردبان