ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - شفاعت براى ناصبيان ممنوع
شفاعت، به معناى وساطت و ميانجىگرى است و در اصطلاح، شفاعت، واسطه شدن يك مخلوق، ميان خداوند مخلوق ديگر، در رساندن خير يا دفع شرّ، خواه در دنيا و خواه در آخرت است.
شفيع و واسط، عامل، باعث و مقوّم واقعهاى است كه وقوعش مستلزم وجود شفيعى و واسطه است. اگر به همه رخدادهاى طبيعى و ماورائى بنگريم، درمىيابيم كه عموم وقايع آشكار و نهان، از مسير سلسله اسباب و مسبّبات، با واسطه شفيع و ميانجى، مجال تحقّق مىيابد؛ چنانكه با واسطه آتش و شفاعت آتش، آب به جوش مىآيد؛ به همان سان كه به واسطه سرما و شفاعت سرما، آب به حالت انجماد درمىآيد.
در بينش توحيدى، خداوند عالم، هستى را بر اساس نظام «اسباب و مسبّبات» بنيان نهاده و وقوع هر پديدهاى در اثر و از مسير سبب و علّت خاصّى صورت مىگيرد و هيچ واقعهاى، خود به خود و بدون وجود، باعث و عامل دوم اتّفاق نمىافتد.
امام صادق (ع) مىفرمايند:
«أَبَى اللهُ أَنْ يجْرِىَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَىْءٍ سَبَبا؛[١]
خداوند ابا دارد از اينكه امور را جز از طريق اسباب فراهم آورد. پس براى هر چيزى سببى قرار داده است.»
از اينروست كه مىتوان نتيجه گرفت عالم هستى، مجموعه شگفت و به همپيوستهاى است از اسباب و مشيتها.
حدود سى آيه در «قرآن»، مربوط به شفاعت است كه به چند دسته تقسيم مىشود
١. آياتى كه شفاعت را نفى مىكنند؛ مانند:
«يَوْمٌلا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ؛[٢]
روزى كه معامله و دوستى و شفاعت در آن نيست.»
٢. آياتى كه تنها به شفاعت خداوند صراحت دارند؛ مانند:
«مالَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ؛[٣]
برايتان غير از او، هيچ ياور و شفاعتكنندهاى نيست.»
٣. آياتى كه از شفاعت ديگران با اذن خداوند ياد مىكنند؛ مانند:
«مَنْذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ؛[٤]
كيست كه در نزد او (خداوند) شفاعت كند؛ مگر به اذنش؟!»
٤. آياتى كه شرايط شفاعتشوندگان را بيان مىكنند؛ مانند:
«وَلا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى؛[٥]
شفاعت نمىكنند؛ مگر براى كسى كه مورد رضايت خدا باشد.»
از آيات گذشته روشن مىشود كه شفاعت، بىقيد و شرط نيست و اصل شفاعت، شفاعتكننده و شفاعتشونده، همه به اجازه و اذن خداوند است. علاوه بر آن، شفاعتشونده بايد واجد شرايطى باشد كه برخى از آنها ذكر شد و اگر كسى واجد شرايط نباشد، مورد شفاعت قرار نمىگيرد؛ هر چند كه همسر پيامبر (ص) باشد؛ چنانكه همسر نوح و لوط (ع) به علّت فسق مشمول شفاعت نمىشوند ....
«مامِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ؛[٦]
هيچ شفاعتكنندهاى نيست؛ مگر بعد از اذن و اجازه پروردگار.»
شفاعت بر دو قسم است: شفاعت تكوينى و شفاعت تشريعى.
شفاعت تكوينى عبارت است از وساطت علل وجودى در ميان خداوند و موجودات ديگر. از اين نظر، تمام اسباب و علل وجودى، شفيع محسوب مىشوند.
شفاعت تشريعى نيز خود بر دو قسم است: يكى شفاعتكنندگان در دنيا كه سبب مغفرت، آمرزش و قرب الهى مىشوند؛ مانند توبه، قرآن، ايمان، عمل صالح، مساجد، مكانهاى متبرّك، روزهاى شريف، انبياء، ملائكه و مؤمنان. ديگرى شفاعتكنندگان در جهان آخرت و قيامت، يعنى ملائكه، انبياء و شهدا.[٧]
از مطالعه آيات و روايات رسيده، دريافت مىشود كه شفاعت، پذيرفته عقل و تأييد شده شرع است.
آنچه كه موجب پذيرش شفاعت است، همافقى و همطرازى محتاج شفاعت با خاستگاه و اوامر و نواهى شفاعتكننده (رسولالله و اهل بيت (ع)) و اذن خداوند متعال، مقام قرب و عزّت حضرات معصومان (ع) و مقام واسطه فيض بودن ايشان در درگاه خداوند است؛ همانى كه موجب جلب رحمت خداوند و قبول شفاعت ايشان مىشود.
رسول خدا (ص) فرمودند:
«إِنِّى لَأَشْفَعُ يوْمَ الْقِيَامَةِ فَأُشَفَّعُ وَ يشْفَعُ عَلِىٌّ فَيُشَفَّعُ وَ يشْفَعُ أَهْلُ بَيْتِى فَيُشَفَّعُون؛[٨]
در روز قيامت، من شفاعت مىكنم و شفاعتم پذيرفته مىشود و على شفاعت مىكند و شفاعتش پذيرفته مىشود و اهل بيتم نيز شفاعت مىكنند و شفاعتشان پذيرفته مىگردد.»
پيروان عموم اديان و مذاهب توحيدى، به شفاعت اعتقاد دارند؛ به جز وهّابيون كه در اثر كجفهمى و جهالت درباره اصول و فروع دين مبين اسلام، معتقدند تنها مىتوان بلاواسطه از خداوند طلب شفاعت كرد و چنانچه كسى از غير خدا طلب شفاعت كند، مشرك است.
رابطه بسيار نزديكى ميان توسّل و شفاعت وجود دارد. به عبارتى، توسّل، عمل انسانى است كه به معصوم (ع) پناه مىبرد و از وى، طلب شفاعت نزد خداوند مىكند و شفاعت، عمل معصوم (ع) است كه واسطه مىشود و از خداوند مىخواهد كه آن انسان متوسّل را ببخشد يا حاجتش را برآورده نمايد.
نجات امّت به وسيله شفيعان
امام رضا (ع) مىفرمودند:
«من در سرزمين غربت كشته و مسموم مىشوم و در سرزمين غريبى به خاك مىروم. اين را مىدانم به سفارشى كه پدرم از پدرانش، از رسول خدا (ص) به من كردهاند. هلا! هر كه مرا در غربتم زيارت كند، من و پدرانم در قيامت، شفيعان او هستيم و هر كه ما شفيع او باشيم، نجات يابد؛ گرچه بر او گناه ثقلين باشد.»[٩]
شفاعت براى ناصبيان ممنوع
از انس بن مالك روايت شده است كه روزى رسول خدا (ص) را ديدم كه در برابر على بن ابىطالب (ع) نشسته بود و اين آيه را تلاوت مىفرمودند:
«و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو [به منزله] نافلهاى باشد، اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.»[١٠]