ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - انتظار و منتظران
مؤمنان راستين هيچگاه در وجود پيشواى غايب، ترديدى به خود راه نمىدهند؛ اگر چه همواره در فراق او گريانند.[١] بنابر برخى روايات، امام صادق (ع) خود نسبت به غيبت امام عصر (ع) و دورى شيعيان از ايشان، بسيار غمگين بودند. در اينباره نقل شده است كه روزى مفضّل بن عُمر، سدير صيرفى، ابوبصير و ابان بن تغلب بر امام صادق (ع) وارد شدند و ديدند ايشان با وضعيتى جانسوز اشك ريخته، چنين نوحه مىسرايند:
«اى آقايم! غيبت تو خواب از چشمم ربوده و آرامگاهم را تنگ كرده و آسايش دلم را برده است.
اى آقايم! غيبتت سوگوارىام را به فجايع ابدى پيوسته و يكى را پس از ديگرى ناپديد كرده و جمع دوستانم را نابود نموده است. من ديگر اشكى كه از چشمم روان است و نالهاى كه از گرفتارىهاى اندوهم و بليات گذشته از سينهام سر مىكشد، احساس مىكنم؛ جز همانى كه در برابر ديدهام مجسّم است و از همه گرفتارىها بزرگتر و سختتر و ناآشناتر است و حوادثش با خشم تو درآميخته و وارداتش با ناخشنودى تو همراه است.»[٢]
مهمترين توصيه امام صادق (ع) به شيعيان در عصر غيبت، انتظار فرج است. ايشان با بيانات مختلف، مردم را تشويق به انتظار مىكنند؛ چنانكه فرمودند: «اگر قائم را درك كنم، در طول عمرم، به او خدمت مىكنم.»[٣]
ايشان خطاب به ابراهيم كرخى فضيلت انسان منتظر را چنين بيان فرمودند: «منتظر دوازدهمين امام، مانند كسى است كه شمشير خود را از غلاف درآورده و در مقابل رسول الله (ص) بوده و از ايشان دفاع مىكند.»[٤]
طبيعى است كه بسيارى از منتظران نمىتوانند محضر امام عصر (ع) را درك كنند و پيش از قيام، از دنيا مىروند. امام صادق (ع) با سخنان روحيهبخش خود، فضيلت پيش گفته در روايت پيش را با بيانى ديگر تكرار كردند: «هركس بميرد در حالى كه منتظر امر قيام باشد، مانند كسى است كه با حضرت قائم (ع) در خيمه او بوده؛ بلكه مانند كسى است كه در برابر رسول الله (ص) شمشير مىزند.»[٥]
ايشان خطاب به ابوبصير نيز بر لزوم انتظار و به دست آوردن آمادگى براى امر ظهور تأكيد كرده و فرمودند: «بايد هر يك از شما براى قيام قائم آماده باشد؛ هرچند با يك تير. پس همانا هرگاه كه خداوند بداند كه او چنين نيتى دارد، اميدوارم كه عمرش را به تأخير اندازد تا آنكه او را درك كند و از ياران و انصارش گردد.»[٦]
ايشان در بيان ديگرى خطاب به مفضّل بن عمر، انتظار هميشگى فرج را به عنوان چيزى دانستند كه موجب بيشترين قرب به خداوند متعال و دستيابى به رضايت ايشان مىشود:
«نزديكترين و پسنديدهترين حالت بندگان به خداوند عزّ و جلّ آنگاه است كه حجّت خدا ناپديد گردد و بر آنها آشكار نباشد و جايش را ندانند و با اين حال، بدانند كه حجج و بينات خدا از ميان نرفته است؛ در اين وقت، هر صبح و شام در اميد فرج باشيد ...»[٧]
ايشان براى منتظران در آن زمان، دعايى را نيز آموزش مىدهند تا بدين وسيله، از شك و ترديدها در امان باشند:
«اللهُمَّ عَرِّفْنِى نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِى نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللهُمَّ عَرِّفْنِى رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِى رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللهُمَّ عَرِّفْنِى حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِى؛[٨]
خداوندا! خودت را به من بشناسان. همانا اگر تو خود را به من نشناسانى، نبىات را نخواهم شناخت. خداوندا! نبىات را به من بشناسان كه اگر چنين نكنى، حجّتت را نخواهم شناخت. خداوندا! حجّتت را به من بشناسان كه اگر چنين نكنى، از دينم گمراه مىشوم.»
همچنين دعاى معروف «غريق» را نيز آموزش دادند:
«يَا اللهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِى عَلَى دِينِك؛[٩]
يا الله! يا رحمان! يا رحيم! اى منقلبكننده قلبها! قلب مرا بر دينت ثابت و استوار بگردان.»
پىنوشتها:
[١]. محمّدبن على صدوق، «كمال الدّين»، ج ٢، ص ٣٤٧.
[٢]. همان، ص ٣٥٣.
[٣]. محمّد بن ابراهيم نعمانى، «الغيبة»، ص ٢٤٥.
[٤]. محمّد بن على صدوق، همان، ص ٣٣٥.
[٥]. همان، ج ٢، ص ٣٣٨.
[٦]. محمّد بن ابراهيم نعمانى، همان، ص ٣٢٠.
[٧]. محمّد بن يعقوب كلينى، «الكافى»، ج ١، ص ٣٣٣.
[٨]. همان، ص ٣٣٧.
[٩]. محمّد بن على صدوق، «كمال الدّين»، ج ٢، ص ٣٥٢.