ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٣ - سر برداشتن مخالفت ها در نظام كاتوليكى اروپا
بود.
آنچه بر اساس «تغييرات بنيادى به وقوع پيوسته در باورهاى انسان اروپايى» محقّق گرديد، احتمال دوم و سكولار شدن اروپا بود.
بسيار خب! بايد پرسيد قدرت ناپيدايى كه در پشت اين تحوّل بزرگ قرار داشت، چه بود؟ آيا تمامى تغييرات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى، به خودى خود، به وقوع پيوسته بود يا اينكه در پشت پرده، كسانى نقش داشتند؟
مجذوبين فلسفه كارل پوپركه نسبت به «تئورى توطئه» حسّاسيت دارند، از اين سؤال خشنود نخواهند شد و جستوجوى نقشآفرينان در پشت پرده تحوّلات تاريخى را غير علمى خواهند خواند. به همين سبب نيز ما در طرح چنين سؤالى مصرّيم؛ زيرا نتيجه تحوّلاتى كه اروپا از سر گذرانيد و سپس به عنوان تحوّلى بزرگ به تمام دنيا تسرّى داد، چيزى جز «انكار» نبود؛ امرى كه بنا بر بيان «قرآن كريم» با «انتخاب افراد» پديد نيامده؛ بلكه از طرف كسانى «فرآورى» مىشود؛ همانگونه كه خداوند در قرآن مىفرمايد در پشت انكار دين توسط مردم، مستكبران و برترىطلبان در مقابل خداوند و انكارگران و فسادگران و نظامهاى حيلهگرانه ايجاد شده توسط آنان قرار دارند. بر اساس بيان آيه، كسانى كه از اين مستكبران اطاعت مىنمايند، در آخرت و قيامت به آنان خواهند گفت:
«شما شب و روز حيلت كرديد؛ آنگاه كه ما را فرمان مىداديد به خداى يكتا كافر شويم و براى او همتايانى قرار دهيم ...»[١]
از آنجايى كه «انكار» به تنهايى و به خودى خود به وجود نمىآيد، بلكه پديدآورندگانى دارد، لذا درمورد اروپا و تحوّلات به وقوع پيوسته در آن نيز با سؤال مربوط به اين كسان و نقش آنان در اينباره، روبهرو مىشويم كه چه كسانى به صورت علىالدّوام و شبانهروزى در پى درانداختن نظامى حيلهگرانه، نظام نوين علمگرايانه جوامع اروپايى را از باورهاى دينى، دور و سكولاريزه نمودهاند؟
پاسخ اين سؤال را مىتوان در عبارت درج گرديده بر روى نشان بزرگ آمريكا، مبنى بر «پايان آغاز شده- نظام سكولار نوين» يافت.
پيام داده شده بسيار جالب توجّه است؛ گويا كسانى در پى حركتى كه آغاز گرديده و پايان يافته است و در راستاى طرحى جديد، نظام جديد سكولارى را بنيانگذاردهاند. نشان بزرگ آمريكا در خصوص اينكه اين نظام سكولار در ارتباط با كسانى كه در «آغاز پايان يافته» نقش داشتهاند نيز داراى پيامهاى نمادينى است؛ يعنى نماد كلاسيك عبرانىاى كه از طريق يهوديان، به لژهاى ماسونى انتقال يافته است: «چشم ناظر يهوه».
گويا بنيانگذاران نظام سكولار، صاحبان اين نماد هستند. مهمتر اينكه خداوند در قرآن، نقش يهود را در پشت پرده سكولاريزه شدن، براى ما بيان داشته است. قرآن در «آيه ١٦٠، سوره نساء» مورد لعن قرارگرفتن يهوديان به دليل ظلمى كه مرتكب شده و انسداد طريق حق را موجب گرديدهاند، بيان مىدارد:
«پس به سزاى ستمى كه از يهوديان سر زد و به سبب آنكه [مردم را] بسيار از راه خدا باز داشتند، چيزهاى پاكيزهاى را كه بر آنان حلال شده بود، حرام گردانيديم.»
بدون شك، روند گسترده سكولاريزه شدن در اروپا و سپس گسترش آن در تمام دنيا، از جمله سنّتهاى مطروحه در قرآن بوده و خارج از آن نيز تحقّق ناممكن، تحقّقناپذير بود.
سر برداشتن مخالفتها در نظام كاتوليكى اروپا
در طول قرون ميانه، نطام كاتوليكى حاكم بر اروپا، نظامى بسيار با ثبات بود. طى صدها سال، هيچگونه مخالفت جدّىاى با نظام كليسايى به وقوع نپيوست؛ زيرا هيج گروه اجتماعى مخالف با نظام حاكم وجود نداشت. مردم نسبت به نظام طبقاتى برقرار شده توسط اتوريته دينى صادق بودند، حدود خود را مىشناختند و عصيان دينى به ذهن هيچ كسى خطور نمىكرد. جوامع اروپايى در لواى اتوريته دينى با فهم مسيحى متّحد بوده و فرهنگى يگانه پديد آورده بودند. به همين دليل نيز در آن دوران، نام منطقه «اروپا» نبود؛ بلكه آن منطقه، دنياى مسيحى ياChristendom نام داشت.
در ميان دنياى مسيحى، تنها يك جامعه وجود داشت كه نسبت به نظام حاكم، داراى حسّ مخالفت بود. اينان عبارت بودند از يهوديانى كه در مناطق مختلف اروپا پراكنده بودند؛ زيرا آنان بر اساس آموزههاى دينى مسيحى، قاتلان عيسى مسيح (ع) و پيروان دينى گمراه شناخته مىشدند. به همين دليل نيز برخوردارى از تساوى حقوق اجتماعى براى يهوديان با مسيحيان به هيچ وجه پذيرفتنى نبود. در مقابل، يهوديان نيز همانگونه كه قبلًا گفتيم، خود را «قومى برگزيده» مىپنداشته و از ديگر نژادها و اقوام برتر مىانگاشتند. آنها بىصبرانه منتظر روز بازگشت مسيح (ماشيح يا نجات دهنده قومى خود- م) بودند كه در آن روز، «برگزيدگى» آنها از طرف ديگر اقوام و ملل به رسميت شناخته شده و همگى آن ملّتها در مقابل يهوديان، سر تعظيم فرود آورند و همانگونه كه پيش از اين عنوان شد، كاباليستها با هدف فراهم ساختن شرايط بازگشت مسيح، طرح (آماده شده خود- م) موسوم به «طرح مسيح» را با آغاز سفر كريستف كلمب به مرحله اجرا گذاردند.
كوتاه سخن اينكه، در سالهاى پايانى قرون ميانه، يهوديان تنها گروه اجتماعىاى بودند كه از نظام كاتوليكى اروپا ناراضى و ناخرسند بودند. بدون شك اين موضوع بىنهايت با اهمّيت بود؛ زيرا همانگونه كه قبلًا نيز بيان گرديد، بزرگان يهود نمىتوانستند شرايطى را كه موجب ناراحتى آنان مىگرديد، بپذيرند. به همين علّت نيز، ايجاد دگرگونى در اروپا را هدف قرار دادند. تغيير نظام كاتوليكى اروپا بخشى از طرح مسيح بود و طرح مسيح نيز در اصل، پيشتر از سال ١٤٩٢ م. به اجرا در آمده بود.
حال بايد ديد كه راهى كه توسط يهوديان براى براندازى نظام مستقر در پيش گرفته شده بود، چه بود؟
بدون شك، اين امر بدون كمك ديگران ممكن نبود. آنها نمىتوانستند تنها با تكيه بر قدرت مالى حاصل از فعّاليتهاى رباخوارانه خود، به مخالفت بر خيزند؛ امّا با اين قدرت مالى و استفاده از برخى مهارتهاى «متافيزيكى»، به راه جديدى دست يافتند و آن، ايجاد ارتباط با بعضى از گروههاى مخالف كليسا و حمايت از آنان بود.
آنها اين كار را كردند. كلّيه اقدامات و مخالفتهاى فلسفى و سياسى ضدّ كليسايى آغاز شده از قرن ١٢ م. به اين سوى، از حمايت يهوديان