ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٢ - شكل گيرى نظام جديد سكولار پايان آغاز شده و شواليه هاى معبد
شكلگيرى نظام جديد سكولار: پايان آغاز شده و شواليههاى معبد
نصير صاحبخلق
آقاى على بولاچ[١] در يكى از مقالات خود، از تغييرات و دگرگونىهايى ياد مىكند كه با آغاز قرن دوازدهم ميلادى، انسان اروپايى در يك روند تدريجى، در دل خود، دچار رويكردها و تغييرات بنيادى گرديد.[٢] اين تغييرات و رويكردهاى بنيادى انسان اروپايى را كه حيات دينى را به عنوان بزرگترين حقيقت پذيرفته و گذرا بودن دنياى كنونى را باور داشته و اقتدار دينى را به عنوان بزرگترين قدرت مىشناخت، آرام آرام از دين جدا نموده، او را به موجودى تبديل نمود كه با پيام الهى و قدرت دينى، بيگانه بود و دنيا را به عنوان تنها هدف خود مىشناخت. كوتاه سخن اينكه، اروپا در فرآيند يك «تغيير رويكرد» طولانى، سكولار شده بود.
پيش از پرداختن به اين تغيير رويكرد، ارائه تصويرى از اروپاى قرون وسطا، با پرهيز از هرگونه سياهنمايى آن و بر اساس آنچه در تاريخ رسمى مندرج است، سودمند خواهد بود.
اصولًا اروپا در تمامى قرون ميانه، از جوامعى تشكيل شده بود كه توسط نظام دينى اداره مىشدند. دين به عنوان بزرگترين راهنماى انسانها مورد قبول همه بود. مردم، باور داشتند كه خداوند خالق و نابود كننده آنها و جهانى است كه در آن زندگى مىكنند. آنها به بازخواست و سؤال و جواب از طرف خداوند پس از مرگ، ايمان داشتند. نظام اجتماعى، اصولًا بر اساس اين باور، يعنى حقيقت «مخلوق بودن انسان» و جهان شكل گرفته بود.
امّا با اين حال، اروپاى قرون وسطا بهرغم حقايق يادشده، بسيارى از ناراستىها را نيز در خود مىپروراند. آنچه كه به عنوان دين، از آن ياد مىشد، دين حق و خدايى نبود. بسيارى از عناصر بيگانه با دين، در آن راه يافته بودند. از ميان رفتن زلاليت دين، موجب سر بر داشتن جزميتها گرديده بود.
كليسا دچار بعضى تعصّبات و تنگنظرىها شده، علاوه بر اين، بسيارى از امور خرافى و انحرافى وارد دين شده بود كه به صورت طبيعى با عقل جور در نمىآمدند. مردم تحت فشار كليسا، اين دين آميخته به خرافات و غيرعقلانى و در بعضى موارد، مخالف روح انسانى را به زور پذيرفته بودند. چنين وضعيتى نمىتوانست پايدار باشد. دو احتمال وجود داشت: اوّل اينكه دين از تمامى پيرايهها و خرافهها پيراسته و پاكيزه گرديده و به آئين پاك عيسوى باز مىگشت كه اين امر به مثابه رستگارى انسان اروپايى تلقّى مىشد؛ احتمال دوم نيز كنار گذاشته شدن تماميت دين بود كه اين امر نيز به معنى فلاكت انسان اروپايى