ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - ولايت، محور سعادت
قبولى، تزكيه، مضاعف شدن، محو و بخشش گناهان.
كسى كه ولايت امام را پذيرفته و به تعبير ديگر، ولايى شده:
اوّلًا همه اعمالش را مىپذيرد؛
ثانياً نقايص و شوائب آنها را پاك كرده و اعمال شخص را به بهترين صورت ممكن، درآورده و زيبا و منزّه مىسازد؛
ثالثاً آنها را (در ضريب ايمان، معرفت، محبّت و اطاعت شخص ضرب كرده و) چندين برابر مىكند. حدّاقل آن، آنگونه كه در قرآن فرموده (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها) ده برابر مىفرمايد: و اگر اين مقدار را در سطح عام و همه مؤمنان بدانيم، قطعاً براى آنان كه از معرفت و محبّت والاترى برخوردارند، بيشتر و بزرگتر خواهد بود؛
رابعاً گناهان و بدىهاى او را خواهد بخشيد. شايد تعبير به محو، از بخشش نيز عميقتر و با لطف و عنايت بيشتر الهى، همراه باشد.
امّا همين اعمال، براى منكران امامت و ولايت، بدينگونه خواهد بود:
اوّلًا خداوند هيچ عملى را از شخص نمىپذيرد؛
دقّت و تأمّل در حقايق و آموزههاى دينى، اين معرفت را براى انسان به ارمغان مىآورد كه منكر ولايت، اساساً عملى را همراه نمىآورد تا خداوند آن را نپذيرد و قبول نكند. مسئله در واقع، به نحو انتفاء موضوع است؛ يعنى شخص منكر، در حقيقت، واقعيتى به عنوان عمل و عبادت مقبول از او صادر نمىشود و صرفاً حركاتى در ظاهر انجام مىدهد و مىپندارد عبادتى انجام داده است. در واقع، اگر كسى حقيقتاً عبادتى را همراه بياورد، بر اساس سنّتها و ساختارهاى حكيمانه الهى، خداوند حتماً آن را خواهد پذيرفت. تعبير «مَنْجاءَ بِالْحَسَنَةِ» در قرآن (كه گذشت) به همين حقيقت اشارت دارد؛ زيرا مىفرمايد: «هركس حسنهاى را بياورد.»
بنابراين، اگر خداوند عملى را از كسى نپذيرد، بدين معنا خواهد بود كه او اساساً عمل و عبادتى را «همراه نياورده است.» حال اگر از اين حقيقت نيز صرف نظر و فرض كنيم افرادى در قيامت، اعمال و عباداتى در نامه اعمالشان ثبت شده باشد، در اين صورت نيز خداوند آنها را نخواهد پذيرفت؛ زيرا نصاب و ملاك لازم براى پذيرش، يعنى اعتقاد و اتّصال به ولى معصوم الهى را كه ولايت او، ولايت خداست، با خود نياورده است. در يك تمثيل، اگر كسى فرضاً هزار لامپ با خود بياورد، ولى قبلًا در دنيا آن را به برق وصل نكرده باشد، اين لامپهاى خاموش به كار او نخواهد آمد.
ثانياً خداوند او را در آتش خواهند افكند. معناى اين سخن نيز آن است كه منكر ولايت از اوّل و در دنيا، اساساً راه بهشت را انتخاب نكرده و بنابراين در قيامت، عقلًا و منطقاً راهى به سوى بهشت نخواهد داشت. در واقع، در قيامت انسان همان را خواهد داشت كه از دنيا همراه خود آورده و به تعبير ديگر، در قيامت فقط پردهها كنار خواهد رفت. معناى جمله زيارت اين است كه منكر ولايت، در دنيا خود را در آتش افكنده؛ زيرا در مسير ولايت طاغوت و حاكم غير الهى گام نهاده است.
روشن است كه درباره اين شخص، مسائلى مثل تزكيه و تضاعف حسنات مطرح نخواهد بود؛ چون اساساً با خود حسنهاى را همراه نياورده است.
امّا نكته دوم
نكته دوم نيز بسى مهم است و آن، به جاى عمل، به عامل، يعنى خود شخص يا شخصيت او باز مىگردد. در واقع، از آنجا كه ولايت هويتبخش و شخصيتساز است و به جز اعمال، انسان را مىسازد و علاوه بر حسن فعلى، حسن فاعلى نيز براى شخص به ارمغان مىآورد. در قيامت، شخص معتقد به ولايت علاوه بر اعمال، خود او نيز پذيرفته و برايش ميزان اعمال گذارده مىشود؛ بر خلاف منكر ولايت كه از اصل، ميزان اعمالى برايش قرار نمىدهند تا سپس اعمالش را بسنجند.
درست مانند شخصى كه مىخواهد از كشورى به كشور ديگر وارد شود. اين شخص اگر گذرنامه يا جواز نداشته باشد، اساساً از اوّل به خود او اجازه ورود نخواهند داد تا نوبت به بار و چمدان برسد؛ امّا كسى كه گذرنامه تهيه كرده و با خود آورده است، ابتدا اجازه ورود مىدهند، سپس بار او را نيز بازرسى خواهند كرد.
جواز عبور از عرصه قيامت، محّبت و ولايت اهلبيت (ع) است؛ چنانكه اهل سنّت روايت كردهاند پيامبر خدا (ص) فرمودند:
«مَعرِفَةُ آلِ مُحمّدٍ بَرائةٌ مِنَ النّارِ وَ حُبُّ آلِ مَحَمّدٍ جوازٌ عَلَى الصِّراطِ وَ الوَلايةُ لِآلِ مُحَمَّدٍ امانٌ منَ العَذابِ؛
شناخت آل محمّد، برائت از آتش جهنّم است و محبّت ايشان، جواز عبور از صراط و ولايت آنان، اماننامه از عذاب الهى است.»
آنچه گفتيم در متن زيارت مزبور، در هر دو بعد مثبت و منفى به خوبى تبيين شده است و ما در ادامه، درباره بعد مثبت آن صحبت خواهيم كرد.
امّا در مورد بعد منفى، يعنى درباره منكران ولايت، در همين زيارت خوانديم:
«و لم يقِم له وزناً؛
براى منكر ولايت در قيامت، هيچ ميزانى نصب نخواهد شد.»
دليلش همان است كه گفتيم. عملى از شخص قبول نمىشود تا آن را با ميزان و سنجش الهى بسنجند؛ امّا اين مطلب، روح و باطنى دارد؛ بدين معنا كه اساساً منكر ولايت، گوهر وجودى و در واقع وزنى و شخصيتى انسانى ندارد و درون تهى است؛ چنانكه قرآن نيز به آن اشارت فرموده:
«وَأَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ؛
دلها و درون آن تهى است»
ولايت، محور سعادت
آنچه در اين عبارات گرانسنگ زيارت، به خوبى قابل ملاحظه است، همان است كه در آغاز نوشتار، بدان اشاره داشتيم. در اين عبارت، تأكيد شده است كه قيامت نيز (همچون دنيا و عوالم پيش از آن) ولايى است؛ يعنى بر محور ولايت انسان كامل مىچرخد. در روايات گرانقدر و معتبر نيز تمامى حقايق قيامت، از جمله صراط را حقيقت انسان كامل و محبّت و ولايت او معرفى كرده است؛ چنانكه باز اهل سنّت روايت كردهاند درباره «آيه ١٥٣ سوره انعام»:
«وَأَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ