ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٩ - اشراف سياه و سازمان هاى مخفى
خود شد و شواليهها (شهسواران) به يك گروه اجتماعى ممتاز بدل شدند. به شهسواران قطعه زمينى واگذار مىشد كه فيف(Fief) نام داشت. در ازاى بهرهورى از اين ملك، شهسوار موظّف به ارائه خدمات نظامى و غيرنظامى به لرد بود و تجهيز نيروى نظامى و تداركات نيز با خود او بود.
در اواخر دهه يازدهم ميلادى، جنگ صليبى اوّل (١٠٩٦- ١٠٩٩ م.) تحوّلى اساسى در زندگى و جايگاه سياسى شهسواران پديد آورد. اينك آنها به گروههاى مقدّر مسلّحى بدل شدند كه به عنوان شهسوار مسيح از حمايت كليسا و تقدّس نيز برخوردار گشتند.[١]
عناوين شهسوارى دربار انگلستان بسيار است، همچون شواليه گارتر (بند جوراب) و شهسوار حمّام، شهسوار خارشتر، شهسوار پاتريك و ... كه بسيارى از اعضاى خاندان سلطنتى دارنده عناوين ذكر شدهاند.[٢] صاحبان عناوين و القاب، متعصّبانه به تبار و عنوان خود مىنازند. اشرافى كه به دليل نسبت يافتن به دربار انگليس از امتيازات ويژه برخودارند. آنها براى خود، شجرهنامه ترسيم كرده و بدان مىباليدند.
امّا اين روند و شاكله اشرافيت انگليسى در اثر سلسلهاى از وقايع صورتى ديگرگون يافت. اين وقايع كه در خود، نهضت و رفورماسيون انگليسى را داشت، منجر به جدا شدن كليساى انگليس از كليساى روم، ارتقاى سلطنت دربار انگليس به عالىترين مقام كليسايى و تصرّف و تملّك تمامى دارايىها و ثروت ديرها، صومعهها و كليساها به نفع دستگاه سلطنتى دربار انگليس و اشراف وابسته بدان شد.
اين نهضت و رفورماسيون از دوران هنرى هشتم پادشاه انگليس (١٥٠٩- ١٥٤٧ م.) آغاز شد و از آن به عنوان رفورماسيون و رنسانس انگليس ياد مىشود.[٣]
غارت اموال كليسا، گشوده شدن دست دربار انگليس در امور مختلف، سبب بروز تحوّل اساسى در ساختار اشرافيت بريتانيا در سده هفدهم ميلادى شد.
از سوى ديگر رونق گرفتن دزدى دريايى، غارت سرزمينهاى دوردست بريتانيا در ماوراى بحار، سبب شكلگيرى اليگارشى جديدى با عناوين جديد اليگارشى ماوراى بحار يا اليگارشى مستعمراتى بريتانيا شد. به اين ترتيب، اشراف نوخاسته و بىسابقه و اشراف دوران كهن با هم درآميختند.
نبايد فراموش كرد كه همزمان، نهضت اصلاح دينى «آلمان» توسط مارتين لوتر و كالوين، قرن شانزدهم ميلادى با تضعيف نظام كليساى كاتوليك «روم» و آزاد شدن ربا در معاملات، اين نهضت اصلاح دينى را از آلمان به انگليس و «هلند» كشاند و باعث انعقاد نطفه سرمايهدارى عصر جديد اروپا شد.
شايد بتوان وقايع: رفورماسيون و رنسانس انگليس طى سالهاى ١٥٠٩- ١٥٤٧ م. را از يك سو و نهضت اصلاح دينى مارتين لوتر و كالوين (١٥١٧- ١٥٦٤ م.) را كه به تدريج دامنهاش هلند و انگليس را در خود گرفت و به تدريج زمينههاى مهاجرت بزرگ پيوريتنها و جويندگان طلا به قاره تازه كشف شده آمريكا (١٤٩٧- ١٥١٧ م.) را فراهم آورد، زمينههاى جدّى بروز تغييرات جدّى در نظام آريستوكراسى و اشرافى اروپا دانست. در واقعه اوّل، ارتباط ميان كليساى كاتوليك روم و انگلستان منقطع و دست اشراف و دربار در غارت اموال كليسا و سلطه تمام عيار بر آن باز شد و در واقعه دوم، زمينههاى بروز و ظهور طبقه جديد بورژوازى را كه بىهيچ اصل و نسبى، از طريق كشف طلا در قاره جديد به ثروت باد آورده، رسيده بودند، فراهم آمد.
نهضت اصلاح دينى نيز به مثابه موتورى محرّك، به همه تحرّكات ياد شده صورت و مشروعيت مذهبى داد. گوييا اين واقعه، همه موانع فراروى شاهزادگان و اشراف و ثروتمندان تازه به دوران رسيده را برداشت تا فارغ از موانع شرعى كليساى كاتوليك و به مدد مشروعيت