ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩١ - اشراف سياه و سازمان هاى مخفى
٤. خاندان چرچيل؛
٥. خاندان اسپنسر؛
٦. خاندان تالبوت: از محدود خاندانهاى اشرافى بريتانيا كه از سده سيزدهم ميلادى تا به امروز به مدّت هشت سده تداوم داشته، به همين دليل «ارل مقدم انگلستان و ايرلند» خوانده مىشوند؛
٧. خاندان والپول؛
٨. خاندان اسكات؛
٩. خاندان فيتز روى؛
١٠. خاندان لنوكس؛
١١. خاندان بوكلرك؛
١٢. خاندان داگلاس: كهنترين دودمان اشرافى اسكاتلند؛
١٣. خاندان هاميلتون؛
١٤. خاندان كمپبل؛
١٥. خاندان موراى؛
١٦. خاندان گراهام؛
١٧. خاندان مونتاگ؛
١٨. خاندان كاوندش؛
١٩. خاندان پلهام؛
٢٠. خاندان بنتينگ؛
٢١. خاندان تمپل؛
٢٢. خاندان اسبورن؛
٢٣. خاندان كمپتون؛
٢٤. خاندان گرنوبل؛
٢٥. خاندان پيت (بنيانهاى حزب محافظهكار)؛
٢٦. خاندان راسل و ليبراليسم انگليس.
به هر روى، ساختار نظام اجتماعى، سياسى اروپا و به ويژه بريتانيا طى سدههاى پى در پى، موجب شكلگيرى خاندان اشراف آريستوكرات شد كه با گذار از نقطه عطفهاى مختلفى، همچون رفورماسيون، رنسانس و حركتهاى استعمارى، صورتى فرامنطقهاى و جهانى يافتند و در سده نوزدهم ميلادى، در رأس امپراتورى جهانى بريتانيا جاى گرفتند و اقتدار و ثروت خود را تا پايان سده بيستم تداوم بخشيدند ... كانونهايى كه امروزه بخشى نه چندان كم اهمّيت از ساختار اليگارشى زرسالار معاصر را شكل مىدهند.[١]
پى نوشتها:
[١]. كاتوزيان، محمّد على طاهرى، نه مقاله در جامعهشناسى تاريخى ايران، صص ٥٩، ٦٠.
[٢]. دورانت، ويل، تاريخ تمدّن، ج ٤، ص ٧١٦.
[٣]. همان.
[٤]. همان، صص ٧٢٦- ٧٢٧.
[٥]. همان، ص ٧٢٥.
[٦]. همان، ص ٧٣١.
[٧]. همان، ص ٧٢٥.
[٨]. همان، ص ٧٣١.
[٩]. همان، ص ٧٢٨.
[١٠]. بشريه، حسين، جامعه شناسى سياسى، ص ١٩٤.
[١١]. همان، صص ١٩٥- ١٩٨.
[١٢].Cavalier .
[١٣].Chevaliar .
[١٤].Cavallero .
[١٥].Cheval .
[١٦]. تاريخ تمدّن، ج ٤، ص ٧٣٨.
[١٧]. همان، ص ٧٤٢.
[١٨]. همان، ص ٧٤٥.
[١٩]. اصطلاح جنگهاى صد ساله به جنگهايى اطلاق مىشد كه طى سالهاى ١٣٣٧- ١٧٥٣ م. ميان فرانسه و انگليس در جريان بود و به پايان يافتن سلطه انگليس بر متملكانش در فرانسه انجاميد.
[٢٠]. همان، ص ٧٥٠.
[٢١]. همان، بخش دوم، ص ٧٨٧.
[٢٢]. همان.
[٢٣]. واژه لرد به معناى خداوند، ارباب و آقاست و در معناى عاليجناب به شخصيتهاى روحانى نيز اطلاق مىشود.
[٢٤]. دوك(Duke) اين واژه ازDox لاتين به معناى رهبر و رئيس مشتق شده است. عنوانى است كه در امپراتورى روم و بيزانس به فرماندهان عالىرتبه نظامى اطلاق مىشد كه در رأس يك منطقه بزرگ بودند. تا نيمه دوم سده پانزدهم هفت عنوان دوك در انگلستان پديد آمد كه همه به اعضاى خاندان سلطنتى تعلّق داشت. در مجموع در بريتانيا و ايرلند ٣١ عنوان دوكى وجود دارد كه متعلّق به ٢٥ دوك است.
[٢٥]. ماركيز(Marpuess) واژه ماركيز از مارك (علامت و نشانه) گرفته شده است و به معناى «مرز» نيز به كار مىرفت. عنوان فوق در آلمانى مارگريو و در فرانسه ماركى است. در گذشته به حكمرانان محلّى اطلاق مىشد كه در نواحى مرزى سكونت داشتند، كارشان دفاع از مرز بود و در واقع دوكهاى مرزبان بودند. در اواخر سده نوزدهم عنوان ماركيز وجود داشت.
[٢٦]. كنت ارل(Earl) عنوان انگليسى ارل معادل كنت اروپايى شناخته مىشود و به اين دليل در زبان انگليسى نيز مؤنّث آن كنتس است. منشأ واژه كنت به دوران متأخّر امپراتورى روم مىرسد. از واژه لاتينComes گرفته شده و به معنى همراه است. منظور همراهان امپراتور بود. اين عنوان به همراهان و اشراف محلّى اطلاق مىشد.
[٢٧]. ويسكونت(Viscount) عنوانى است فروتر از كنت اروپايى يا ارل انگليسى. در گذشته به نايب دوكها يا كنتها اطلاق مىشد و به همين معنا نيز هست. جانشين كنت به تدريج مقام نوّاب كنتها نيز، چون كنتها موروثى شد.
[٢٨]. بارون(Baron) در گذشته به معناى عام به افراد قدرتمند و ثروتمند اطلاق مىشد و يك طبقه خاص يا رده معين در سلسله مراتب اشرافى بود. در فرانسه سده دوازدهم ملاكين مم بارون خوانده مىشدند ... با پيدايش عناوين دوك، ماركيز و ويسكونت، جايگاه عنوان بارون به تدريج نزول كرد و در پايينترين رده اشرافيت موروثى بريتانيا جانى گرفت. معمولًا بارونها با عنوان لرد خوانده مىشوند.
[٢٩]. شهبازى، عبدالله، زرسالاران يهودى پارسى، استعمار بريتانيا و ايران، ج ٣، صص ٢٥٢، ٥٢٣، ٢٦٣.
[٣٠]. همان، ص ٢٦٧.
[٣١]. براى مطالعه بيشتر به اثر سابق الذكر مراجعه شود.
[٣٢]. همان، صص ٢٧٣- ٢٨٧.
[٣٣]. زرسالاران يهودى و پارسى، استعمار بريتانيا و ايران، ج ٣، ص ٢٧٤.
[٣٤]. شرح كامل واقعه را در همان منبع، صص ٢٧٤- ٢٨٠ مطالعه كنيد.
[٣٥]. براى مطالعه بيشتر درباره پروتستانتيزم به كتاب «پيوريتانيسم، پروتستانتيزم و مسيحيت صهيونيستى» اثر آقاى نصير صاحب خلق از سلسله انتشارات هلال مراجعه فرماييد.
[٣٦]. زرسالاران يهودى و پارسى، استعمار بريتانيا و ايران، ج ٣، ص ٢٧٦.
[٣٧]. همان، صص ٢٨٧- ٢٨٨.
[٣٨]. همان.
[٣٩]. همان، ص ٤٤٩.