ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٥ - تولّد، انتظار، شمع رهايى
تولّد، انتظار، شمع رهايى
ندا آسمانى
سلام. فردا تولّد پدر يكى از بچّههاست. از دو هفته قبل، در حال تهيه كادو است. حتماً بودهاى و ديدهاى كه هر زمان بحثهاى دوستانهمان به «پدر» و «روز تولّد» مىرسيد، يا موضوع را عوض مىكردم يا به بهانه اى از جمع خارج مىشدم.
حالا كه نامه را مىخوانى، حتماً مثل هميشه لبانت پر از گل لبخند است. خب، مىگويى چه كنم؟ پدر ندارم، نمى توانم كه تظاهر كنم يا دروغ بگويم.
تجسّمت مىكنم: «گوشه لبت را نرم مىگزى و گرم نگاهم مىكنى». خودت بگو. به بچّهها چه بگويم؟ بگويم من هم پدر دارم، امّا تا به حال به ديدنم نيامده؟ بگويم پدرم سپيدى برف است و روشنايى صبح و گرمى خورشيد؟ بگويم هميشه گرمى دستان پدرم را بر شانههايم احساس كردهام امّا تا به حال او را نديده ام؟ از كجا معلوم كه بچّهها معنى حرفهايم را بفهمند؟ از كجا معلوم كه به حرفهايم نخندند؟ از همه اينها گذشته، بگويم براى تولّدتان چه هديه اى خريدهام؟ يك جفت جوراب، جاسوئيچى يا كيف پول؟
آخر شما با همه پدرهاى دنيا فرق دارى. كدام پدرى است كه بتواند سر امتحان رياضى، جواب مسئلههاى سخت را به ياد فرزندش بياورد، يا اينكه دعاها و گريههاى بى پايانش را پيش خدا ببرد.
بچّهها مىگويند: همه پدرها مثل هماند. همه پدرها مهربانند و بچّههايشان را دوست دارند. راستى! شما مرا دوست دارى ...؟
امشب ماه خيلى زيبا شده؛ شب چهاردهم ماه است؛ يك شب مانده به تولّد شما. طبق قرار هميشگىمان، بلند مىشوم و رو به ماه تعظيم مىكنم: «السلّام عليك يا اباصالح المهدى (عج)» دلم نمىآيد نگاهم را از ماه بگيرم. احساس مىكنم باران نور بر دلم مىبارد، خورشيد در دلم طلوع مىكند.
فردا، به بچّهها مىگويم: درست است كه همه پدرها مثل هم اند، امّا پدر من از همه پدرها بهتر است. بيش از همه پدرها حضور دارد و اصلًا در روزمرّگى غرق نمى شود. پدر من، مثل پدر مريم، وقتى كارهايش زياد مىشود، مرا فراموش نمىكند. مثل پدر آيدا، شبها دير به خانه نمىآيد. مثل پدر سارا مرا كتك نمىزند و مثل پدر فاطمه مرا لوس نمىكند. من پدرم را دوست دارم و ... چشمانم را مىبندم، سرم را بالا مىگيرم و با شجاعت مىگويم: ... و پدرم هم مرا دوست دارد. فردا به همه بچّهها مىگويم: براى روز تولّد پدرم، به نيت سلامتىاش، هزار صلوات خواهم فرستاد.
آقاجون! پدر خوب تمام بچّههاى دنيا!
كارى كن كه پدر مريم و آيدا و فاطمه و سارا هم كمى شبيه شما شوند.
كارى كن همه پدرها، بچّههايشان را دوست داشته باشند.
و نگاهم كن تا هيچ وقت فراموشت نكنم.
من امسال، شمع تولّدت را به نيت خاموش شدن «شمع انتظار» روشن مىكنم.