ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - امام و انبياء
با اين همه، تاكى و تا چند آدم و قائم را با هم مقايسه كنم در حالى كه آدم به خاطر قائم خلق شد.
«انَّ اَّلذى خَلَقَ الْمَكارمَ جازها فى صلْب آدَمَ للْامام الْقائم؛
آنكه مكارم اخلاق را آفريد همه را در صلب آدم قرار داد، براى امام قائم.»
٢. شباهت به هابيل (ع)
نزديك ترين و خويشاوندترين افراد، هابيل را كشت؛ يعنى برادرش قابيل. خداوند متعال در كتاب عزيز خود مىفرمايد:
«وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ؛[١]
و داستان راستين دو پسر آدم را برايشان بخوان، آنگاه كه قربانى كردند، از يكيشان پذيرفته آمد و از ديگرى پذيرفته نشد. گفت: تو را مىكشم. گفت: خدا قربانى پرهيزگاران را مىپذيرد.»
همچنين نزديك ترين و خويشاوندترين افراد، قصد كشتن امام قائم- روحى و ارواح العالمين فداه- را نمود؛ او عموى آن حضرت، جعفر كذّاب بود.
از امام زين العابدين (ع) نقل شده است كه فرمود:
«گويا جعفر كذّاب را مىبينم كه سركش زمانش را بر تفتيش امر ولى خدا و آنكه در غيب الهى محفوظ و بر حرم پدرش موكّل است، وادار كند، به سبب جهل او به ولادتش و حرص بر كشتنش از روى طمع در ميراث پدرش تا آن را به ناحق بگيرد.»[٢]
٣. شباهت به شيث (ع)
هبّةالله شيث اجازه نيافت كه علم خودش را آشكار كند، چنان كه در «روضه كافى» روايت شده كه حضرت ابوجعفر، امام باقر (ع) در خبرى طولانى چنين فرمود:
«وقتى هبةالله پدرش آدم را دفن كرد، قابيل به نزدش آمد و گفت: اى هبةالله! من ديدم كه پدرم، آدم تو را از علم، آنقدر عطا كرد كه به من عطا نكرد و آن همان علمى است كه برادرت هابيل به آن دعا كرد و قربانى اش قبول شد و بدين جهت او را كشتم كه فرزندانى نداشته باشد تا بر فرزندان من افتخار كنند و بگويند ما فرزندان كسى هستيم كه قربانى اش قبول شد و شما فرزندان كسى هستيد كه قربانى او قبول نشد و تو اگر علمى را كه پدرم به تو اختصاص داده، آشكار كنى تو را هم مىكشم؛ همان طور كه بردارم هابيل را كشتم. پس هبةالله و فرزندان او مخفى مىكردند آنچه از علم و ايمان نزد آنها بود ...»[٣]
حضرت قائم نيز تا روز وقت معين اجازه نيافته؛ چنان كه درباره حضرتش روايت شده است:
«هنگام ولادت بر زانو قرار گرفت و دو انگشت سبّابه اش را به سوى آسمان بلند كرد؛ عطسهاى زد و گفت: «سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است. درود خداوند بر محمّد و خاندانش باد. ستمگران پنداشتهاند كه حجّت الهى، باطل و نابود است و حال آنكه اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شك از بين مىرود.»[٤]
اين خبر را رئيس المحدّثين، شيخ صدوق در «كمال الدين» آورده است.
٤. شباهت به نوح (ع)
١- ٤. نوح (ع) شيخ الانبياء است. از امام صادق و امام هادى (ع) روايت است كه حضرت نوح (ع) دو هزار و پانصد سال عمر كرد.
و حضرت قائم (ع)، شيخ الاوصياء است. (بنا به روايت كافى) آن حضرت در نيمه شعبان سال ٢٥٥ ه. ق متولّد شد.[٥] كه براين اساس عمر آن حضرت تاكنون ١١٧١ سال مىشود.
و از امام زين العابدين (ع) روايت است كه فرمود:
«در قائم، روشى از آدم و از نوح هست و آن طول عمر مىباشد ....»[٦]
٢- ٤. نوح (ع)، زمين را با سخن خود از كافران پاك كرد و گفت:
«لاتَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً؛[٧]
اى پروردگار من! بر روى زمين هيچ يك از كافران را مگذار.»
قائم نيز زمين را با شمشير از لوث وجود كافران پاك مىگرداند تا جائى كه هيچ اثرى از آنها باقى نماند.
٣- ٤. نوح (ع)، نهصد و پنجاه سال صبر كرد؛ چنان كه خداوند مىفرمايد:
«فَلَبِثَفِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ؛[٨]
او هزار سال و پنجاه سال كم در ميان آنان بزيست و چون مردمى ستم پيشه بودند، طوفانشان فراگرفت.»
قائم نيز از اوّل امامتش تاكنون صبر كرده و نمىدانم تا كى صبر خواهد كرد. هركه از نوح تخلّف جست، هلاك شد و هركه از قائم تخلّف جويد نيز هلاك مىشود؛ چنان كه در حديث آمده است.
٤- ٤. آن قدر خداوند فرج نوح و اصحابش را به تأخير انداخت تا اينكه بيشتر معتقدان به آن حضرت، از او برگشتند. فرج قائم را نيز خداوند آنقدر به تأخير مىاندازد كه بيشتر معتقدان به آن حضرت از او برمى گردند. چنان كه در حديثى از امام عسكرى (ع) آمده است.[٩]
٥- ٤. ادريس به ظهور نوح بشارت داد و به ظهور قائم، خداوند تعالى فرشتگان را بشارت داد. و پيغمبر و امامان (ع) و بلكه پيغمبران گذشته ظهورش را بشارت دادند.
٦- ٤. نداهاى نوح (ع) به شرق و غرب عالم مىرسيد و اين يكى از معجزات آن حضرت بود، چنان كه در كتاب «زبدةالتصانيف» آمده است. قائم (ع) نيز هنگام ظهور، بين ركن و مقام مىايستد و فرياد برمىآورد و مىگويد:
«اى نقبا و سرداران من و اى خواصَ من و اى كسانى كه خداوند پيش از ظهور، آنان را بر روى زمين براى يارى من ذخيره كرده! با خواست و رغبت به سوى من آييد.»
پس صداى آن حضرت (ع) به آنها مىرسد؛ در حالى كه در محرابها و بر فرشها و رختخوابهايشان باشند و با يك فرياد، همه صداى او را مىشنوند- هريك از آنها به گوشش مىرسد- و به سوى آن صدا اجابت مىكنند و يك چشم برهم زدن نمى گذرد كه همگى آنها بين ركن و مقام قرار مىگيرند.