ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - فصل ناگزير
سلام وارث آزاده پيمبرها
|
سلام وارث آزاده پيمبرها |
عصاره دل آيينهگون كوثرها |
|
|
كليم! نوح! محمّد! مسيح! ابراهيم! |
خلاصه دل پاك پيامآورها |
|
|
روان شدهست به رگهاى آسمان خونت |
كه مىزند به هواى تو نبض خاورها |
|
|
نه شايدى، نه گمانى، به حتم مىآيى |
خدا نشانده تو را در تمام باورها |
|
|
به كاهنان پر از ادّعا خبر بدهيد |
شنيده شد نفس يوسف از پس درها |
|
|
نفس بكش كه در اين عصر زرد پاييزى |
نسيم پر شود از عطر پاك گلپرها |
|
|
بيا و از جگر ريش ريش باغ بپرس |
چهها گذشته بدون تو بر صنوبرها |
|
|
چه بىحواس زمينى! چه ظهر غمگينى |
تو را نديد كه مىآيى از پى سرها |
|
|
تو را نديد كه با ذوالفقار خاموشت |
نشستهاى چه غريبانه بين خنجرها |
|
|
چگونه «ناحيه» خواندى كنار آن گودال؟ |
چقدر خم شده قدّت به ياد خواهرها؟ |
|
|
هزار شاعر نور و هزار شعر صبور |
كشاندهاند تو را تا خيال دفترها |
|
|
هزار بار نوشتند و تازگى دارى |
طلايهدار تمامى نامكرّرها ... |