ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - ٤ پيراهن حضرت يوسف (ع)
«تابوت سكينه» با نامهاى صندوق عهد، تابوت يهوديان، تابوت مقدّس، صندوق تورات، تابوت بنى اسرائيل و تابوت الشّهاده ناميده شده است. كه اين نام اخير در دعاى «سمات» وارد شده، آنجا كه مىفرمايد:
«و أسئلك اللّهمّ بمجدك الذى كلمّت به عبدك و رسولك موسى بن عمران، عليه السلام، فى المقدّسين فوق إحساس الكروبين فوق غمائم النّور، فوق تابوت الشّهاده فى عمود النّار و فى طور سيناء و فى جبل حوريث و ...».[١]
تابوت سكينه، طبق نوشته ها، صندوقى بوده است كه الواح سنگى و احكام ده گانه (تورات) در آن قرار داشته بود و هر وقت قوم بنى اسرائيل حركت مىكرد، اين صندوق را با حرمت فراوان در ارّابهاى نهاده و پيشاپيش خود روان مىداشتند و در جنگ نيز آن را پيشاپيش صفوف قرار مىدادند تا باعث ثبات قدم و آرامش لشكريان گردد. اين صندوق به فرمان حضرت موسى (ع) ساخته شده بود و علاوه بر آن الواح (دو لوح سنگى)، كاسهاى از «منّ»؛ يعنى همان غذاى آسمانى كه در «سوره اعراف، آيه ١٦٠» از آن ياد شده است، نيز در آن قرار داده بودند.
تا اينكه فلسطينىها به يهوديان تاختند و بر آنها مسلّط شدند و صندوق عهد را از ايشان گرفتند. بعد از آن حضرت داوود (ع) جالوت، پادشاه فلسطينىها را كشت و صندوق را به يهوديان باز گرداند. تا زمان حضرت سليمان (ع) اين صندوق در معبد «قبّة الرّمان» قرار داشت. گفتنى است كه از قبّة الرّمان نيز در «دعاى سمات» ياد شده است:
«و بمجدك الّذى ظهر لموسى بن عمران عليه السلام على قبّة الرّمان و ...[٢].
مطالب ديگرى نيز در خصوص تابوت سكينه وارد شده است؛ از جمله در كتاب «قرب الإسناد» حميرى (ص ١٦٤) حديثى از امام موسى بن جعفر (ع) نقل شده كه حضرت درباره تفسير «سكينه» در آيه «فِيهِسَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ ...» فرمود: اين سكينه رايحهاى است بهشتى كه به صورت انسانى از صندوق خارج مىشد و آن صندوق هم اينك نزد ماست.» و همين معنا نيز از حضرت رضا (ع) وارد شده است.
تابوت الشّهادة اكنون نزد امام مهدى (ع) است. پيامبر اكرم (ص) دراين باره مىفرمايد:
«صندوق مقدّس از درياچه طبريه به دست وى (امام مهدى (ع)) آشكار مىشود و آن را آورده و در پيشگاه مقدّس او در بيت المقدّس قرار مىدهند و چون يهوديان آن را مشاهده مىنمايند، به جز اندكى، بقيه آنان ايمان مىآورند».[٣]
٤. پيراهن حضرت يوسف (ع)
مفضل بن عمر گويد، امام صادق (ع) به من فرمود:
«مىدانى پيراهن يوسف (ع) چه بود؟ عرض كردم، نه فرمود: چون براى ابراهيم (ع) آتش افروختند، جبرئيل (ع) جامهاى از جامههاى بهشت برايش آورد، او پوشيد و با آن جامه گرما و سرما به ابراهيم زيانى نمىرسانيد. چون مرگ ابراهيم رسيد، آن را در غلافى نهاد و به اسحاق آويخت و اسحاق آن را به يعقوب آويخت و چون يوسف (ع) متولّد شد آن را به او آويخت و در بازوى او بود تا امرش به آنجا كه بايست، رسيد (زمام حكومت مصر را به دست گرفت)؛ چون يوسف آن را در مصر از غلاف بيرون آورد، يعقوب بوى خوش آن را دريافت و همين است كه گفت: «اگر نادانم نمى خوانيد من بوى يوسف را احساس مىكنم»[٤] و آن همان پيراهنى بود كه خدا از بهشت فرستاده بود». عرض كردم: قربانت گردم، آن پيراهن به چه كسى رسيد؟ فرمود: «به اهلش رسيد و هنگامى كه قائم