ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٧ - اشراف سياه و سازمان هاى مخفى
سلسله مراتبى از تعهّدات خدمت و حمايت متقابل كه مورد تصويب اسقفان و زير نظر سرور سرورانى چون شخص پاپ اداره مىشد.[١]
اشراف اروپايى براى آنكه شهسوار جوشن پوشيده و كلاهخود بر سر را از ديگرى تشخيص دهند، از شيوه رايج ميان مسلمانان تقليد كردند. به اين معنى كه جامههاى شخص، لباسهاى خادمان و همراهان، پرچمها، زرهها و اسباب و لوازم خويش را با نشانههاى مخصوص خانوادگى يا آرمهاى ويژه اعيانى منقوش مىنمودند. از اين پس، ميان خانوادههاى نجبا، زبان محرمانه خاصّى پديد آمد كه فقط شهسواران و كسانى كه كارشان نظارت در بخشيدن نشانها و آرمهاى خانوادگى نجبا و شجره آنها بود، آن را مىفهميدند.[٢]
بعد از اين خواهيم ديد كه اين آرمها و نشانهها چگونه به عنوان نماد در ميان مجامع مخفى، پرچمهاى دول اروپايى و ... نمودار شدند.
ابتناء اشرافيت اروپا بر تبار و نژاد، آن را از ساير موارد مشابه در ميان ساير اقوام متمايز مىسازد.
مفهوم اشرافيت(Aristecracy) چنانكه از آراى افلاطون و ارسطو در باب حكومت اشرافى برمىآيد، اصلًا بر تبار و نژاد والا اطلاق مىشود.
معمولًا از سه نوع اشرافيت در تاريخ اروپا سخن رفته است: يكى اشرافيت تبار، از نوع اشرافيت سنّتى «فرانسه» قبل از انقلاب؛ دوم اشرافيت نظامى، مثل اشرافيت پروس و سوم اشرافيت ديوانى كه مقامشان مبتنى بر مناصبى بود كه به طور موروثى از جانب حكّام به آنها واگذار مىشد، مانند بخشى از اشرافيت حاكم در فرانسه.[٣] در كشورهايى كه داراى اشرافيت نيرومند بودند؛ حتّى حقّ تغيير شاه يا دودمان سلطنتى از امتيازات اشرافى به حساب مىآمد ... طبقه اشراف با قدمت چند صد ساله مىتوانستند به خوبى حافظ اقتدار و استحكام نظام باشند.[٤]
شواليهگرى
جريان اشرافيت فئودالى با درگير شدن اروپاى مسيحى در جنگهاى دراز مدّت صليبى صورتى ديگر يافت. اين واقعه باعث بروز پيچيدگى ويژهاى در اين نظام گرديد. اگرچه پيش از اين، عموم فئودالها براى حمايت از قلمرو خود از قواى نظامى مخصوص به خود و شهسواران و افراد مسلّح نگهدارى مىكردند و در هنگام درگيرىها وارد جنگ مىشدند، امّا چنانكه خواهيم ديد جنگهاى دويست ساله صليبى، صورت جديدى از شهسواران را وارد ميدان مناسبات اجتماعى و سياسى اروپا كرد.
اساساً سپاه فئودال را جماعت و صنف سوارهِنظام تشكيل مىداد ... سوارهِنظام به منزله بازوى جنگى شواليهگرى بود و اصلًا واژههاى كاواليه،[٥] شواليه[٦] و بالأخره كابالرو،[٧] همگى از لفظ شوال[٨] به معنى اسب مشتق مىشد.[٩]
از رسوم ديرينه ابتكار نظامى اقوام ژرمن، توأم با نفوذ سارسنها به «ايران»، «سوريه» و «اسپانيا» و نيز پندارهاى مسيحى درباره سرسپردگى و شعائر دينى بود كه شواليهگرى- آن پديده ناقص، امّا جوانمردانه- نضج گرفت و به درجه كمال رسيد.
شهسوار، شخصى بود اصيلزاده، يعنى از خانوادهاى صاحب عنوان و ملاك كه رسماً در سلك شهسواران پذيرفته شده بود.[١٠]
در عالم نظر، شهسوار مىبايست يك قهرمان، يك نجيبزاده و آدمى پاكدامن باشد. كليسا از نظر اشتياقى كه به رام كردن جانوران وحشى دو پا داشت، بنياد شهسوارى را با يك رشته سوگندها و آداب مذهبى