ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٦ - اشراف سياه و سازمان هاى مخفى
همان ارباب فئودال يا لرد بود و در واقع حاكم، مالك يا مالك الرّقاب زمين بود، بر جان و مال مردم ساكن در آن اقطاع و تمام زمينها و آبها و همه ذخاير و منابع تحت الارض و سطح الارض آنجا تسلّط داشت.[١]
قصر يا دژ فئودال كه دنباله تكامل قلعه حصاردار لژيونهاى رومى (كاستروم، كاستلوم) كاخ استوار اشراف رومى و قلعه يا بورگ امراى آلمانى بود، بيشتر براى ايمنى و كمتر براى آسايش ساخته مىشد .... در مركز قلعه، مستحكمترين بنا، يعنى خانه ارباب قرار داشت. در اكثر موارد، اين خانه به شكل برج مربّع شكل عظيمى بود كه از چوب ساخته مىشد. تا قرن دوازدهم در ساختمان اين قبيل خانههاى اربابى، چوب جاى خود را به سنگ داده بود و شكل برج نيز مدوّر شده بود تا براى دفاع آسانتر باشد ... از ساختمان اين قبيل برجها بود كه در خلال قرون يازدهم و دوازدهم دژها و قصرهاى استوار «انگلستان»، «آلمان» و «فرانسه» پديد آمد و سنگهاى غيرقابل تسخير اين دژها بود كه شالوده قدرت نظامى خاوند را عليه مستأجران و پادشاه تشكيل مىداد.[٢]
تا اواخر قرن چهارم ميلادى، مسيحيان در محروميت، تنگنا و فشار سياسى، اجتماعى حاصل از تسلّط امپراتورى روم بودند تا آنكه در سال ٣٩٣ م. مسيحيت رسميت يافت و به تدريج و با طى مراتب، مبدّل به بزرگترين و اصلىترين سازمان مذهبى، سياسى و اجتماعى اروپا در قرون وسطا شد.
در ميان نظام فئودالى، كليساى كاتوليك نيز به تدريج در كنار ساير فئودالها، مبدّل به فئودالى صاحب قدرت و شوكت شد. گاهى خاوند روستاى خاوندى[٣] يك اسقف يا رئيس دير بود. هر چند بسيارى از رهبانان، خودشان تن به كارى مىدادند و بسيارى از ديرها و كليساهاى جامع در مكان قلمرو اسقف يا رئيس شريك بودند، با اين همه مؤسّسات روحانى بزرگ به كمكى اضافى احتياج داشتند و اين كمك اغلب از كيسه فتوّت پادشاهان و اشراف، به صورت هداياى ارضى يا سهمى از عوايد فئودال تأمين مىشد. هنگامى كه اين هدايا متراكم شد، كليسا بزرگترين ملاك اروپا و ارجمندترين سرور سروران فئودال شد. دير مشهور «فولدا» پانزده هزار دستگاه ويلا و دير «سنگال» دوهزار سرف داشت. «آلكوين» در «تورخاوند» داراى بيستهزار سرف بود. اسقفهاى اعظم، اسقفها و رؤساى ديرها، مناصب خود را از دست پادشاه مىگرفتند. آنها مانند ديگر واسلها با وى بيعت مىكردند و صاحب عناوينى مانند دوك و كنت مىشدند. آنها سكّه به نام خود مىزدند، بر محاكم كليسايى و اسقفى رياست مىكردند و تمشيت امور كشاورزى و تدارك نظامى را كه از وظايف فئودال بود، متعهّد مىشدند.[٤]
اصل اساسى فئوداليسم عبارت بود از تعهّدهاى متقابل؛ سرف يا واسال از لحاظ اقتصادى و نظامى در مقابل خاوند متعهّد بود و به همين نحو خاوند در برابر سرور متبوع يا خاوند عالىرتبه خويش و او هم به نوبت در برابر پادشاه.[٥] شاه، خود يك فئودال بود و مقامى تشريفاتى داشت و داور ميان دعواهاى فئودالها.
دارايىهاى دنيوى و حقوق و تعهّدات فئودال كليسا، در ايجاد تضييق براى مؤمنان مسيحى سبب بدنامى روحانيت، بهانهاى براى بدعتگزاران و منشأيى جهت اختلاف شديد ميان امپراتوران و پاپها شدند. فئوداليسم، كليسا را ملوك الطّوايفى كرد؛ درست به همان نحو كه در قرن دوازدهم ميلادى، كليسا سازمانى بود فئودال و داراى