ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - امير محبوس
خدا (ص) هنگام وصيت خطاب به على (ع) فرمودند:
«فانّما مَثلكَ فِى الأمّةِ مَثَلُ الكعبه ...؛ به درستى همانا مَثل تو در ميان امّت، مَثل كعبه است كه خداوند به عنوان علم و پرچم، آن را نصب كرد و معين فرمود و از هر درّه عميق و ناحيه دوردستى به سوى او مىشتابند و او به سوى آنان نمىرود (و لا تأتى). تو (اى على) پرچم هدايتى و نور و روشنايى دينى و آن نور خداست.»[١]
از ابتداى سال تا به انتها، در سراسر جهان اسلام و در ميان مسلمانان، هزاران كنگره و نشست علمى و فرهنگى و دينى برگزار مىشود كه متأسّفانه در هيچ كدام از آنها، سخنى در اين باره به ميان نمىآيد كه چگونه مىتوان امام و منجى را يافت و چگونه مىتوان به سراغ ايشان رفت تا تحت توجّه و ارشاد ايشان بتوان از اين كوير برهوت خلاصى يافت.
از آنجا كه جملگى تلاشها مصروف توضيح و توصيف و تشريح نحوه زندگى و ماندگارى در كوير و آسانسازى زيست كويرى است، به قدر روزنهاى، نور از عالم نورانى رهايى و خلاصى بر افتادگان و زمين خوردگان مانده در كوير نمىتابد.
چگونه است كه در عين تجربه اضطرار از راه رهايى نمىپرسيم؟ چگونه است كه تنها نام و ياد رهايىبخش را زيور زيست كويرى مىسازيم؟
از اينجاست كه اينگونه سير و سلوك، فرصت را از واماندگان در كوير باز مىستاند، در عوض همه فرصتها را به خصم وا مىگذارد و موجب بروز انفعال روزافزون مردم و لاجرم مغلوب شدن آنها در مصاف با خصم كينجو و دشمن انسان و اديان مىشود.
مگر جز اين است كه طى همه قرون ماضى، مستكبران بر مستضعفان حكم رانده و تسمه بر گرده آنان كشيدند؟
نتيجه غايى سير و سلوك انفعالى، مغلوب شدن است. در حركت انفعالى، همواره نتيجه ماجرا، غلبه خصم بىرحم است. طغيانگران از همين مسير هماره بر جهان مستضعفان غالب آمدند و حكم راندند.
لاجرم بايد، حركت در مسير طلب منجى و كليد قفلگشا اتّفاق بيافتد.
در وقت رويارويى با خوارج، ابن عبّاس به نمايندگى از سوى اميرمؤمنان (ع) با آنان به گفتوگو نشست و سخنان خوارج را به امام منتقل ساخت. خوارج در اعتراض به امام، ايشان را ضايع كننده وصايت شناختند. امام على (ع) در پاسخ فرمودند:
«شما مرا تكفير كرديد و بر من شوريديد و زمام امور را از دست من خارج كرديد. اوصياى الهى وظيفه ندارند كه مردم را به سوى خود بخوانند، فقط پيامبران مبعوث شدهاند كه مردم را به سوى خود بخوانند؛ امّا وصى كسى است كه مردم به سوى او مىروند و او نيازى ندارد كه آنان را به سوى خود دعوت كند.»
سپس حضرت به آيه وجوب حج، استناد جسته و افزودند:
«اگر مردم حج را ترك كنند، خانه خدا به خاطر ترك آن از جانب مردم كافر نمىشود؛ ولى آنان به خاطر ترك خانه خدا كافر مىشوند؛ زيرا خداوند خانهاش را عَلَم و پرچم بر آنان قرار داده، مرا نيز عَلم و پرچم قرار داد؛ زيرا رسول خدا (ص) فرمودند: «يا على انت بمنزلة الكعبة تؤتى و لا تأتى».»[٢]
ضرر و زيان حاصل از عدم مراجعه به امام و فرا نخواندن امام براى مردم، به بيان اميرمؤمنان (ع)، ابتلاى آنها به كفر است؛ چنانكه ترك كننده حج بدان مبتلا مىشود.
از فضل و شرف آن كعبه عالىمقام محبوس در زندان غيبت، چيزى كم نمىشود، آنگاه كه مردم او را ترك كرده، به زيست و خورد و خفت كويرى مشغول مىآيند. اين از ستمكارى مردم است كه باعث بازداشتن امام از انجام تكليفش شدهاند. تكليف امام، به شرط مراجعه مردم، خلاصى بخشيدن به آنهاست از كوير شرك و كفر و نفاق و جمله نجاسات ظاهرى و باطنى حاصل از ماندگارى در كويرى لم يزرع.
به همان سان كه امام، به قول نبى اكرم (ص) به منزله حقيقت حج و ظهور آن در ميان بندگان خدا در رفت و آمدند، حقيقت صوم و صلات و زكات نيز در وجود «امام حق» تجلّى پيدا مىكند.
امام باقر (ع) از ولايت، به منزله كليد نماز و روزه و حجّ و زكات ياد مىكنند. اين روايت مشهورى است كه فرمودهاند:
«بنى الاسلام على خمس: الصلوة و الزكوة و الصوم و الحج و الولاية و لم ينابشىء كما نودى بالولاية؛[٣]